|
توبه سه نوع است:
توبه عام همه بندگان را و توبه خاص معصومان را و توبه اخص اهل سلوك را و توبه عصاة امت از قسم اوّل است، و توبه آدم (ع) و ديگر انبياء از قسم دوّم بود، و توبه پيغمبر ما (ص) آنجا كه گفت: «و انّه ليغان على قلبى و انّى لاستغفر اللّه في اليوم سبعين مرّة»«» از قسم سيّم.
امّا توبه عام موقف«» بود بر دو شرط: شرط اوّل - علم به اقسام افعال كه كدام فعل از افعال رساننده به كمال بود، و كمال به حسب اشخاص متعدد بود، بعضى را نجات از عذاب بود، و بعضى را حصول ثواب، و بعضى را رضاى آفريدگار تعالى و قربت به او. و كدام فعل رساننده به نقصان بود، و آنهم به ازاى كمال متعدد بود يا استحقاق عقاب باشد، يا حرمان از ثواب باشد، و يا سخط آفريدگار و بعد از آنكه«» لعنت عبارت از او«» باشد. شرط دويّم - وقوف بر فايده حصول كمال رضاى او تعالى باشد و بر خلل حصول نقصان و سخط او تعالى. پس هر عاقل كه اين دو شرط او را حاصل باشد البته گناه نكند، و اگر كرده باشد آن را به توبه تدارك كند. و توبه مشتمل بود بر سه چيز«»: يكى به قياس با زمان ماضى، و يكى به قياس با زمان حاضر، و سيّم به قياس با زمان مستقبل. امّا آنچه به قياس با زمان ماضى باشد به دو قسم مىشود: يكى پشيمانى بر آن گناه كه در زمان ماضى از او صادر شده باشد، و تأسّف بر آن تأسّفى هر چه تمامتر، و اين قسم مستلزم قسم«» ديگر باشد، و به اين سبب گفتهاند: «النّدم توبة.»«» و قسم دوّم تلافى آنچه واقع شده باشد در زمان ماضى، و آن قياس با سه كس باشد: يكى به قياس با خداى تعالى كه نافرمانى او كرده است. دوّم به قياس با نفس خود كه نفس خود را در معرض نقصان و سخط خدايتعالى آورده است. سيّم به قياس با غيرى كه مضرّت قولى يا فعلى به او رسانيده است، و تا آن غير را با حق خود نرساند تدارك صورت نبندد، و در رسانيدن با حق او در قول يا به اعتذار بود، يا به انقياد مكافات را، و بر جمله به آنچه مقتضى رضاى او باشد، و در فعل به ردّ حقّ او يا عوض حقّ او باشد با او يا با كسى كه قايم مقام او باشد، و با انقياد مكافات را از او يا از كسى كه قايم مقام او باشد، يعنى از قبل او باشد و تحمّل عذابى كه بر آن گناه معيّن كرده باشد. و اگر آن غير، مقتول باشد تحصيل رضاى اولياى او هم شرط باشد، چه تحصيل رضاى او محال باشد، و يمكن«» چون ديگر شرائط توبه حاصل باشد اميدوار باشد كه در آخرت خداى تعالى جانب او مرضى و مرعى دارد به رحمت واسعه خويش. و امّا حق نفس او به انقياد فرمان تحمل عقوبت دنياوى يا دينى كه واجب باشد تلافى بايد كرد. و امّا جانب الهى به تضرع و زارى و رجوع با حضرت او، و عبادت او، و رياضت بعد از حصول رضاى مجنّى عليه و اداى حق نفس خود اميد باشد كه مرعى شود. و امّا آنچه از توبه بر آن مشتمل باشد به قياس با زمان حاضر دو چيز بود: يكى ترك گناهى كه در حال مباشر آن گناه باشد قربة الى اللّه. دوم ايمن گردانيدن كسى كه آن گناه بر او متعدّى بوده، و تلافى نقصان كه راجع به آن كس بوده باشد. و امّا آنچه به قياس با زمان مستقبل بوده باشد هم دو چيز باشد: يكى عزم جزم كردن بر آنكه بدان گناه معاودت نكند، و اگر او را بكشند يا بسوزند، نه به اختيار نه به اجبار راضى نشود بدانكه ديگر مثل آن گناه كند. دوم آنكه عزم كند بر ثبات در آن باب، و باشد كه عازم بر خود ايمن نباشد به وثيقه نذرى يا كفّارتى يا نوعى ديگر از انواع موانع عود به آن گناه آن عزم را با خود ثابت گرداند، و ما دام كه متردّد باشد يا در نيت او عود را مجال امكان باشد آن ثبات حاصل نباشد. و بايد كه در اين جمله نيّت تقرّب به خدا كند و از جهت امتثال فرمان او، تا در آن جماعت داخل شود كه «التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له»«». اين جمله شرائط توبه عام است از معاصى. و در حق اين جماعت فرموده است: «يا ايّها الذين آمنوا توبوا إلى اللّه توبة نصوحا عسى ربّكم ان يكفّر عنكم سيّئاتكم« 66: 8.»» و نيز فرموده است: «انّما التّوبة على اللّه للذين يعملون السّوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب اللّه عليهم« 4: 17»».
|
|
[ Home ] [ Feedback ] [ Contents ] [ Search ] Copyright © 2001
Amuzesh
|