|
روايات نيز به پيروى از قرآن كريم مردم مجرم و گناهكار را دعوت به توبه كرده است كه برخى از آن روايات را مىخوانيم. قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له.«» كسى كه از گناه توبه كند مثل كسى است كه گناهى نكرده. در حديث ديگرى نقل شده است كه امام باقر عليه السّلام مىفرمود: إنّ اللّه تعالى أشدّ فرحا بتوبة عبده من رجل أضلّ راحلته و زاده في ليلة ظلماء فوجدها فاللّه أشدّ فرحا بتوبة عبده من ذلك الرّجل براحلته حين وجدها.«» همانا خداى تعالى به توبه [و بازگشت] بنده خود خوشحالتر است از مردى كه در شب تارى مركب سوارى و توشه خود را گم كند، سپس آنها را بيابد. پس، خدا به توبه بندهاش از چنين شخصى كه گمشده خويش را يافته شادتر است. اين مثالى است متناسب با افكار عمومى مردم آن زمان كه مركب سوارى و توشه راه از اركان زندگى آنها بوده است. بازگشت به سخن بحث در اين باره بود كه اگر كسى مرتكب غيبت شود بايد كفّاره آن را بپردازد و يكى از كفّارات، توبه و استغفار است. سپس برخى از آيات و رواياتى كه در باره اهمّيت توبه رسيده است بيان شد. و به دليل اينكه مرحوم فيض مىفرمايد «توبه بايد از روى حقيقت باشد نه مانند توبه مرائى كه تظاهر به توبه مىكند ولى در باطن از كرده خود پشيمان نيست» اكنون نوبت آن رسيده است كه به معناى واقعى توبه بپردازيم تا كسى گمان نكند اگر با زبان خود استغفار كند گناهان او آمرزيده مىشود، ولى چون دامنه اين بحث (توبه) بسيار وسيع و گسترده است در اين مورد تنها به ذكر سه روايت بسنده مىكنيم«» و به سخن اصلى خود باز مىگرديم.
شرايط پذيرفته شدن توبه از اين احاديث برداشت مىشود كه توبه چند شرط دارد كه بدون آنها پذيرفته نخواهد شد و اينك آن روايات: 1. شخصى به نام أبي الصباح كنانى مىگويد: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «يَا أيُّهَا الَّذينَ امَنُوا تُوبُوا إلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحا» 66: 8 قال: يتوب العبد من الذّنب ثمّ لا يعود فيه. از حضرت صادق عليه السّلام در باره اين آيه كه مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد توبه كنيد توبه نصوح» سؤال كردم [كه مقصود چيست]، فرمود: يعنى بنده از گناه توبه كند و ديگر به آن باز نگردد [و مرتكب معصيت نشود]. 2. معاذ بن جبل از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال كرد: توبه نصوح يعنى چه؟ فرمود: أن يتوب التّائب ثمّ لا يرجع في ذنب كما لا يعود اللّبن إلى الضّرع توبه نصوح آن است كه توبه كننده هيچگاه بازگشت به گناه نكند همان طور كه شير هرگز به پستان باز نمىگردد. 3. كلامى از مولى الموالى على عليه السّلام: و قال عليه السّلام لقائل قال بحضرته «أستغفر اللّه» ثكلتك أمّك أ تدرى ما الاستغفار؟ انّ الاستغفار درجة العلّيّين و هو اسم واقع على ستّة معان. امير مؤمنان عليه السّلام به كسى كه در حضورش گفت: «استغفر اللّه»، فرمود: مادرت بر تو بگريد آيا مىدانى استغفار يعنى چه؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است و آن يك كلمه است اما شش معنى و مرحله دارد: أوّلها النّدم على ما مضى. مرحله اول پشيمانى از گذشته است. و الثّانى العزم على ترك العود إليه أبدا. مرحله دوم اين است كه براى هميشه تصميم بگيرى گرد آن گناه نگردى. و الثّالث أن تؤدّى إلى المخلوقين حقوقهم حتّى تلقى اللّه أملس ليس عليك تبعة. سومين مرحله اين است كه حقوقى را كه از مردم ضايع كردهاى به آنها بازگردانى بطوريكه هنگام ملاقات با پروردگار حقى بر تو نباشد. و الرّابع أن تعمد إلى كلّ فريضة عليك ضيّعتها فتؤدّى حقّها. مرحله چهارم اينكه هر واجبى كه از تو فوت شده حق آن را بجاى آورى [: قضا كنى]. و الخامس أن تعمد إلى اللّحم الّذى نبت على السّحت فتذيبه بالأحزان حتّى تلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد. مرحله پنجم آنكه گوشتهايى كه در اثر حرام بر اندامت روييده با اندوه بر گناه آب كنى تا چيزى از آن باقى نماند و گوشت تازهاى به جاى آن برويد. و السّادس أن تذيق الجسم ألم الطّاعة كما أذقته حلاوة المعصية فعند ذلك تقول «أستغفر اللّه».«» و مرحله ششم آنكه به همان اندازه كه شيرينى معصيت و گناه را چشيدى زحمت طاعت را نيز بچشى، پس از انجام اين مراحل مىگويى «استغفر اللّه». پس، كسى كه مىخواهد از گناه و غيبت (و به طور كلى از هر معصيتى) توبه كند تا اين گونه استغفار نكند، نتيجهاى نخواهد داشت. به اين جهت مرحوم فيض مىفرمايد بايد انسان اول يك انقلاب درونى در خود به وجود بياورد، سپس توبه نمايد و اگر توبه با اين شرايط نباشد به مسخره بيشتر شباهت دارد، كه امام باقر عليه السّلام در ضمن حديثى فرمود: و المقيم على الذّنب و هو مستغفر منه كالمستهزئ كسى كه استغفار مىكند ولى به گناه ادامه مىدهد مانند كسى است كه مسخره مىكند. خلاصه اينكه انسان بايد از كردههاى خويش پشيمان شود و از خدا بخواهد تا گناهان او را بيامرزد، سپس كسانى را كه از خود رنجانده و پشت سر آنان بدگويى كرده است از خود راضى كند. اما اينكه چگونه بايد رضايت آنها را جلب نمايد و از آنان حلّيت بطلبد، خود قابل بحث است كه آيا براى جلب رضايت «غيبت شده» نزد او برود و او را از خود راضى كند يا آنكه تنها استغفار و دعاى خير براى او كافى است؟
نقل از کتاب : نقطه هاي آغازدراخلاق عملي |
|
[ Home ] [ Feedback ] [ Contents ] [ Search ] Copyright © 2001
Amuzesh
|