|
ترجمه اخلاق
باب اول: توبه
فصل اول حقيقت توبه
توبه عبارت از معنائى است كه از سه چيز متوالى تنظيم مىشود: 1 - علم 2 - حال 3 - فعل علم موجب حال، و حال باعث فعل است. منظور از علم، اين است كه انسان به ضرر گناهان پى برده و بداند كه آنها سمومى مهلك، كشنده دين، مفوّت حيات ابدى مانع بنده از لقاى محبوب و رسيدن به سعادت ابدى هستند. از اين علم، حالى به انسان دست مىدهد. يعنى با اين شناخت به خاطر از دست رفتن محبوب، در قلب انسان دردى بر انگيخته مىشود. زيرا قلب انسان وقتى كه احساس كند محبوبش را از دست داده، رنجور مىشود. آنگاه از اين درد و رنج قلبى حالت ديگرى حاصل مىشود كه قصد و اراده نام دارد، اراده اينكه فعلا گناهى را كه انجام مىدهد ترك كند، و تصميم بگيرد تا آخر عمر گناهانى را كه محبوبش را از او مىگيرند انجام ندهد، و گذشته را اگر قابل جبران است تلافى كند. اولين مرحلهاى كه در اين رهگذر - به نام علم - حاصل مىشود، مطلع تمام اين خيرات است. و آن عبارت از ايمان و تصديق اين معنى است كه گناهان زهرهاى كشندهاند. هنگامى كه نور اين ايمان بر دل تابيدن گرفت، پشيمانى از گذشته را بر مىانگيزد. و در بيشتر موارد اسم توبه به همين پشيمانى اطلاق مىشود. و مرحله اول را - كه علم است - مقدمه توبه، و مرحله سوم را - كه ترك گناه است - ثمره توبه مىدانند. و به همين اعتبار است كه نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: پشيمانى توبه است [1]. چون پشيمانى هميشه با علمى كه موجب آن و عزمى كه تابع و ثمره آن مىباشد همراه است. فصل دوم وجوب و ارزش توبه شكى نيست كه از نظر عقل و شرع بر انسان واجب است خود را از امراضى كه حيات جسم را به خطر مىاندازند حفظ كند. بنابر اين دورى از مرض گناهان، و خطايا و اشتباهات مهلك كه حيات ابدى را تهديد مىكنند به طريق اولى واجب است. خداى تعالى مىفرمايد: تُوبُوا الَى اللَّهِ جَمِيعا ايُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ 24: 31 [2] . و مىفرمايد: يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوبَةً نَصُوحا عَسى رَبُّكُمْ انْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ 66: 8 [3] . توبه نصوح توبهاى است كه خالص براى خدا و از هر شائبه خالى باشد. و مىفرمايد: انَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوابِينَ وَ يُحِبُّ المُتَطَهِّرِينَ 2: 222 [4] . نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: تائب حبيب خداست، كسى كه توبه مىكند مثل كسى است كه گناه نكرده است [5] . امام باقر عليه السّلام مىفرمايد: سرور و خوشحالى خدا - به خاطر توبه بندگان - از سرور و خوشحالى مردى كه زاد و راحله خود را در شب تاريكى گم كرده، سپس آن را مىيابد بيشتر است [6] . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: خداى تعالى از توبه بنده مؤمنش چنان مسرور مىشود كه يكى از شما هنگام يافتن گم شدهاش [7] . از همان حضرت در تفسير آيه شريفه: « تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحا 66: 8» چنين آمده است: نصوح گناهى است كه انسان تا ابد آن را انجام ندهد [8] . كسى گفت كداميك از ما گناهش را تكرار نمىكند؟ حضرت فرمود: فلانى خدا بندگانى را كه بسيار گناه كرده، و بسيار توبه مىكنند دوست دارد [9] . نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هنگامى كه بندهاى خالصانه توبه مىكند، خدا او را دوست مىدارد و بر او پرده مىپوشد [10] . عرض شد: چگونه بر او پرده مىپوشد؟ فرمود: گناهش را از ياد دو ملكى كه آن را نوشتهاند مىبرد و به اعضاى بدنش و قطعههاى زمين وحى مىكند كه گناهش را پنهان كنند پس او در حالى خدا را ملاقات مىكند كه هيچ چيزى بر عليه او شهادت به گناه نمىدهد [11]. امام باقر عليه السّلام فرمود: تائب چون كسى است كه گناه نكرده است، و كسى كه بر گناه اصرار دارد و استغفار مىكند، مانند كسى است كه خود را استهزاء كرده است [12]. فصل سوم فوريت توبه بدون شك، توبه امرى است كه بايد فورى انجام شود، زيرا رفع ضرر گناهان واجب فورى است. به اضافه اينكه اصل توبه - يعنى شناخت مهلك بودن گناهان - جزء ايمان است، و ايمان خود واجب فورى است. و علم به ضرر گناهان فقط از اين جهت به كار مىآيد كه باعث ترك گناهان باشد، پس كسى كه گناهان را ترك نكند فاقد اين جزء ايمان است. آنجا كه نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: زنا كننده در حال زنا ايمان ندارد، [13] منظورش همين جزء ايمان است. زيرا مسلّم است مسلمانى كه مرتكب چنين گناهى مىشود به خدا و صفات و كتب و رسل و فرشتگان او ايمان دارد، ولى به اينكه زنا انسان را از خدا دور مىكند و مغضوب درگاه پروردگار قرار مىدهد ايمان ندارد. مثلا هنگامى كه طبيب به مريضش مىگويد: «اين، سمّ است آن را نخور». در اين صورت اگر مريض آن را خورد، مىگويند: ايمان نداشت و سم را خورد. منظور از اين سخن اين است كه به گفته دكتر ايمان نداشت، نه به وجود او زيرا اگر مىدانست كه آن سمّ است هرگز نمىخورد. بنابر اين مسلمان گناهكار ايمانش ناقص است. چون ايمان فقط يك باب نيست، بلكه هفتاد و چند باب است كه برترين باب آن شهادت «لا اله الا اللّه»، و پايينترين بابش برداشتن مانع از راه عبور و مرور مردم است. «البته منظور از اين سخن آن نيست كه ايمان هفتاد و چند چيز است، بلكه منظور آن است كه ايمان چيزى است كه از هفتاد و چند جزء تشكيل مىشود». مثل آنكه بگوئيم: انسان يك موجود نيست بلكه هفتاد و چند موجود است كه برترين آنها روح و قلب، و پائينترين آن نظافت است. مثل كوتاهى ناخن و شارب، و پاكيزگى پوست كه انسان را از حيواناتى كه به كثافات خود آلوده، و با سمها و چنگالهاى دراز صورتى زشت دارند، متمايز مىسازد، ايمان هم مثل انسان است، و همانطور كه نبودن روح به معنى نبودن انسان است، عدم شهادت به توحيد به معنى نبودن اصل ايمان است. از طرفى كسى كه شهادت به توحيد مىدهد ولى به لوازم ايمان ملتزم نمىشود، مانند انسانى است كه تمام اعضا و جوارح ظاهرى و داخلى خود را از دست داده، و جز روح چيز ديگرى ندارد. و همانطور كه اين انسان تا مرگ فاصلهاى ندارد، و چيزى نمانده كه روح ضعيفش كه تمام اعضاى كمك كنندهاش او را رها كردهاند نابود شود، كسى هم كه از ايمان فقط اصل آن را داشته، و در اعمال و عبادات كوتاهى مىكند، با وزش اوّلين بادهاى سركشى كه درخت ايمان را به لرزه در مىآورد، و آمدن ملك الموت در پيشاپيش آنها قرار دارد، درخت ايمانش ريشه كن مىشود. هر ايمانى كه ريشهاى ثابت در نفس و شاخههائى منتشر در اعمال نداشته باشد به هنگام مرگ از وزش بادهاى ايمانكش مصون نخواهد بود، و صاحبش در خطر سوء عاقبت قرار دارد، مگر آنكه در طول ساعات متوالى و روزهاى متمادى درخت ايمانش را با آب عبادت آبيارى كند، تا [13] لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن. ثابت و راسخ شود. اينكه عرفا را مىبينيم كه تمام تعلقاتشان قطع شده، فقط از ترس مرگ و مقدمات هولناك آن است، كه جز تعداد قليلى در مقابل آنها ثابت قدم نمىمانند. پس بشتابيد به سوى توبه قبل از آن كه زهر گناهان با روحتان چنان كند كه كار از دست طبيبان خارج شود، و پس از آن پرهيز سودى نبخشد. كه اگر چنين شود، نصيحت ناصحان و موعظه واعظان در او اثر نكند، و در زمره هلاك شدگان ثبت شوى. فصل چهارم عموميت توبه وجوب توبه نسبت به همه اشخاص در تمام حالات عموميت دارد، بطورى كه مىتوان گفت اين حكم از احدى برداشته نشده. قرآن كريم در يك خطاب عمومى مىفرمايد: و توبوا إلى اللّه جميعا 24: 31 [13]. زيرا هيچ كس از گناه جوارح پاك نيست، و اگر گاهى از معصيت جوارح پاك شود، به ذنوب قلبى مبتلا خواهد شد. و اگر از آنها پاك شود، از وسوسه شيطان كه خيالات متفرقه را به او تلقين مىكند تا از ياد خدا غافلش كند خالى نيست. و اگر از آن خالى شود دچار غفلت و قصور در شناخت خدا و صفات و آثار او به حسب طاقت خويش مىباشد. اينها تمامى، نقص بوده و اسبابى دارند، و ترك اين اسباب فقط با اشتغال به اضداد آنها ممكن است، يعنى رجوع از يك راه به ضد آن و منظور از توبه هم رجوع است. و هيچ انسانى را نمىتوان تصور كرد كه از نقص خالى باشد، آنچه هست در مقدار آن تفاوت دارند ولى در اصل نقص مشتركند. نكته لازم تذكر اين است كه گناهان انبياء و اوصياء مثل گناهان ما نيست، «گناهان ما ترك واجب و ارتكاب به محرمات است». ولى گناه آنان غفلتهاى آنى از ياد دائمى خدا و اشتغال به مباحات است «و لذا جريمه آنان نيز با جريمه ما فرق دارد جريمه ما آتش جهنم و حرمان از بهشت و جوار حق تعالى» و جريمه آنان محروميت از زيادى اجر و پاداش است و لذا در حديث وارد است: حسنات نيكان گناه مقربين است [14]. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: رسول خدا در شبانه روز صد بار توبه و استغفار مىكرد، بدون آنكه گناهى كرده باشد. بدرستى كه خدا مصيبتها را به دوستانش اختصاص مىدهد بدون آنكه گناهى كرده باشند تا آنها را بدان سبب پاداش دهد. منظور اين است كه گناهانى مثل گناهان ما ندارند زيرا گناه هر كس مناسب با قدر و منزلتش در نزد خداست. و اين باب شريفى است كه از آن، معناى اعتراف انبياء و ائمه عليهم السّلام به گناه، و سرّ گريه و زارى ايشان فهميده مىشود. دو شرط براى توبه 1 - براى تدارك و تلافى گناهان ترك آنها در آينده كافى نيست بلكه بايد آثارى را كه از آنها در قلب نقش بسته با نور طاعات محو كرد. نبىّ اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: بعد از كار زشت كار نيكو انجام ده تا آن را محو كند [15]. سزاوار است حسنهاى كه براى محو سيئه انجام مىشود مناسب آن سيئه مىباشد مثلا شنيدن لغويات را با شنيدن قرآن و حضور در مجالس ذكر خدا و انبياء و اولياء، و نشستن در مسجد با حال جنابت را بوسيله عبادت در آن محو مىكند. البته مناسبت، شرط توبه نيست اگر چه سزاوار و پسنديده است. در روايت است كه مردى به حضرت رسول عرض كرد: من با زنى سر و كار داشتم، و از او هر لذتى بردم جز مباشرت حكم خدا را در موردش صادر كن. حضرت فرمود آيا با ما نماز نخواندهاى؟ عرض كرد: چرا خواندهام. فرمود: نيكىها بدىها را محو مىكنند. 2 - سزاوار است توبه با انجام و ارتكاب گناه فاصله زمانى نداشته باشد. يعنى تا گناهى از انسان صادر شد، قبل از آنكه پليدى گناه در قلبش متراكم شود، و محو آن غير ممكن گردد، پشيمان شده و آثارش را محو كند. قرآن عظيم مىفرمايد: انَّمَا التَّوبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ 4: 17 [16] . وَ لَيْسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السيِّئاتِ حَتّى اذا حَضَرَ احَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ انّى تُبْتُ الانَ 4: 18 [17]. امام صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه مىفرمايد: منظور اين است كه شخص چنان به مرگ مشرف شود كه آخرت را عيانا ببيند، زيرا قبل از رسيدن به اين مرحله توبه پذيرفته مىشود. نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: كسى كه فورى توبه نكند و توبه را به تأخير اندازد بين دو خطر بزرگ گرفتار است، اول: اينكه ظلمت معاصى بر قلبش متراكم شود، و چون لايه زنگ بر آهن روى قلب را بگيرد و محو شدنش محال شود. دوم اينكه مرگ يا مرضى او را در گيرد، و به او فرصت ندهد كه به محو گناه مشغول شود. لذا در حديث وارد است كه بيشتر صيحههاى اهل آتش تسويف است [18]. فصل پنجم پذيرش توبه ابو حامد غزالى در كتاب احياء چنين مىگويد: اگر معنى قبول را فهميده باشى شك نخواهى داشت كه هر توبه صحيحى پذيرفته و مقبول است. كسانى كه به نور بصيرت مىبينند، و از انوار قرآن مدد مىگيرند، مىدانند كه هر قلب سليمى مقبول خدا و در آخرت در جوار او بهرهمند از نعمت اوست، و آمادگى دارد كه با چشم خود به وجه اللّه بنگرد. و مىدانند كه قلب در اصل، سليم آفريده شده است زيرا هر نوزادى با فطرت خدا پرستى آفريده مىشود امّا آن سلامت توسط كدورتى كه گرد و غبار گناهان بر آن ايجاد مىكنند از دست مىرود. و مىدانند كه آتش ندامت اين كدورت و غبار را از بين مىبرد و نور حسنه ظلمت سيئة را از [17] توبه براى كسانى نيست كه تمام عمر بدى مىكنند تا زمانى كه يكى از آنها را مرگ فرا مىگيرد، در آن حال مىگويد: الان توبه كردم. (سوره نساء، آيه 18). انّ اكثر صياح اهل النّار التسويف. تسويف در لغت به معنى تأخير است اين فعل از حرف سوف كه از حروف استقبال است مشتق شده، كسى كه تصميم دارد امرى را به تأخير بياندازد مىگويد سوف افعل (انجام خواهم داد) و توبه يكى از امورى است كه بيش از هر چيز به اين آفت گرفتار است انسان هر روز به خود مىگويد توبه خواهم كرد (سوف اتوب) تا زمانى كه مرگ او را فرا مىگيرد و در حالى مىميرد كه صورت باطنى او صورت يك انسان مماطل است كه صاحب حقّ را با امروز و فردا سرگردان مىكند و با همين صورت باطنى محشور مىشود در حالى كه اين صورت معنوى تجسم يافته و در آتش دائما فرياد مىزند بزودى توبه خواهم كرد. چهره قلب مىزدايد، كه ظلمت معاصى طاقت مقابله با نور حسنات را ندارد، همچنان كه ظلمت شب در مقابل نور روز، و همچنانكه كدورت چرك در مقابل سفيدى صابون. همانطور كه شاهان لباس كثيف را براى پوشيدن نمىپذيرند، خداى تعالى قلب ظلمانى را براى همسايگى نمىپذيرد. و همانطور كه اگر انسان با لباسى كه در تن دارد دست به كارهاى پست بزند لباسش كثيف مىشود، و چون آن را با آب گرم و صابون بشويد پاكيزه مىشود، بكار بردن قلب در شهوات، آن را كثيف مىكند و چون آن را با آب اشك و آتش ندامت بشويد پاكيزه و طاهر خواهد شد، و هر قلبى پاكيزه و طاهر شد مقبول است. وظيفه انسان تزكيه و تطهير و لطف خدا قبول و پذيرش است. مگر آن كه چرك، چنان در طول زمان متراكم شود كه در متن لباس نفوذ كند. كه در اين صورت صابون قادر به دفع و ازاله آن نيست. گناهان نيز اين چنينند كه چون بر قلب متراكم شوند، و لايهاى از پليدى تشكيل دهند، ديگر راه بازگشت و توبه وجود ندارد. گاهى انسان با زبان مىگويد توبه كردم ولى به لباسشويى مىماند كه با زبان بگويد لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه اين كلام لباس را تميز نمىكند و نمىتواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ايجاد نمايد، «آن كلام هم باعث سفيدى قلب نمىشود». قرآن مجيد مىفرمايد: وَ هُوَ الّذِى يَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبادِهِ 42: 25 [17]. و مىفرمايد: غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ 40: 3 [18] )پايان كلام أبو حامد). در كتاب كافى از امام صادق عليه السّلام يا باقر عليه السّلام چنين نقل شده: خداى عز و جل به آدم عليه السّلام فرمود: براى تو مقرّر كردم كه هر گاه يكى از فرزندانت كار بدى انجام دهد و استغفار كند او را ببخشم. عرض كرد: پروردگارا بيشترم عطا كن. فرمود: باب توبه را تا زمان مرگشان براى آنها باز گذاشتم. عرض كرد: پروردگارا برايم كافى است. امام باقر عليه السّلام فرمود: هنگامى كه جان به اينجا برسد - و با دست به گلويش اشاره كرد - باب توبه به روى عالم بسته مىشود، ولى به روى جاهل باز است. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر كس يك سال قبل از مرگش توبه كند، خدا توبهاش را مىپذيرد. سپس فرمود: يك سال زياد است، هر كس يك ماه قبل از مرگش توبه كند، توبهاش پذيرفته مىشود. سپس فرمود: يك ماه زياد است، هر كس يك جمعه به مرگش توبه كند توبهاش پذيرفته مىشود. سپس فرمود: يك جمعه زياد است، هر كس يك روز به مرگش توبه كند، خدا توبهاش را قبول مىكند. سپس فرمود: يك روز زياد است، هر كس قبل از ديدن عوالم حال مرگ توبه كند، توبهاش مقبول است. اين روايت را مرحوم صدوق با اضافه اين دو جمله نقل كرده است هر كس يك ساعت به مرگش توبه كند توبهاش پذيرفته مىشود. سپس فرمود: يك ساعت زياد است، هر كس در حالى توبه كند كه جانش به اينجا رسيده باشد - و با دست به گلويش اشاره كرد - خدا توبهاش را مىپذيرد. نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: اگر آنقدر خطا كنيد كه به آسمان برسد، آنگاه پشيمان شويد خدا توبه شما را مىپذيرد [19]. امام باقر عليه السّلام به محمد بن مسلم چنين مىفرمايد: وقتى كه مؤمن توبه مىكند، گناهان قبل از توبهاش بخشيده مىشود، پس او بايد براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشيد بخدا قسم اين مزيّت فقط براى اهل ايمان است. راوى مىگويد: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آيا گمان مىكنى اگر بنده مؤمن از گناه خود پشيمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبهاش را نمىپذيرد؟ عرض كردم: او چندين بار اين كار را كرده، گناه مىكند سپس توبه و استغفار مىنمايد. فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مىگردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مىپذيرد، و سيّئات را مىبخشد. امام صادق عليه السّلام فرمود: گاهى انسان گناهى مىكند و خدا به خاطر آن گناه او را به بهشت مىبرد. عرض شد: آيا خدا به خاطر گناه او را به بهشت مىبرد؟ [19] لو عملتم الخطايا حتى تبلغ السّماء ثمّ ندمتم لتاب اللّه عليكم. فرمود: بله او گناهى مىكند ولى هميشه از آن گناه بيمناك، و بر نفس خود غضبناك است، خدا هم او را مىبخشد و داخل بهشت مىكند. فصل ششم اقسام گناهانى كه بايد از آنها توبه كرد از آن جهت كه طبيعت انسان از اخلاط مختلفى عجين شده كه هر كدام از آنها اقتضاى اثر بخصوصى دارند، گناهانى را كه از او صادر مىشود مىتوان در چهار دسته از صفات او منحصر كرد. 1 - صفات ربوبى 2 - صفات شيطانى 3 - صفات بهيمى )چهارپايى( 4 - صفات سبعى )درندگى( صفات ربوبى مثل كبر، فخر، تجبّر، حبّ مدح و ثناء، عزت طلبى، بقاء جوئى، برترى طلبى و امثال اينها كه ريشه مهلكات انسان هستند. صفات شيطانى مثل حسد، سركشى، حيله، خدعه، امر به فساد و منكر، تقلّب، اختلاف و جدائى و دعوت به بدعت و ضلالت. صفات بهيمى مثل شره و تكالب، حرص، زنا، لواط، سرقت، خوردن مال يتيم و امثال آن. صفات سبعيه يا درندگى مثل غضب، كينه، هجوم به مردم و ايراد ضرب و شتم، از بين بردن اموال و مانند اينها. اينها منابع و ريشههايى هستند كه گناهان از آنها بر اعضاء و جوارح جارى مىشود. بعضى از گناهان چون كفر، بدعت، نفاق و سوء نيت با مردم به قلب اختصاص دارند، بعضى به چشم، بعضى ديگر به زبان، برخى به فرج، پارهاى به شكم، و برخى به دست. و بعضى ديگر در تمام بدن ظاهر مىشوند. گناهان را به طريق ديگر نيز مىتوان تقسيم كرد كه در دو دسته قرار گيرند. 1 - گناهانى كه بين بنده و پروردگار او هستند و با بندگان خدا ربطى ندارند مثل ترك نماز و روزه. 2 - گناهانى كه به خلائق و بندگان خدا مربوط مىشوند. مثل ترك زكات، قتل نفس، غصب اموال و ريختن آبروى ديگران. در يك تقسيم ديگر گناهان به دو قسم كبيره و صغيره منقسم مىشوند. قرآن كريم مىفرمايد: انْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَونَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ 31 :4 [19]. و مىفرمايد: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الاثْمِ وَ الْفَواحِشِ الا اللّمَم 32 :53 [20]. »از اين آيات شريفه استفاده مىشود كه بعضى از گناهان نسبت به ساير آنها بزرگتر و مستحقّ عذاب بيشترى هستند، به طورى كه اگر از آنها اجتناب شود، غير آنها بخشيده مىشود«. امّا اينكه اين گناهان چند تا هستند و كدام يك از گناهان، كبيره است اخبار، و به تبع آنها اقوال علماء در اين باره مختلف است. ولى قول مشهور آن است كه گناهان كبيره گناهانى هستند كه خداى تعالى در مقابل آنها وعده آتش داده است. امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه: » انْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْن عنه 31 :4» مىفرمايد: كبائر گناهانى هستند كه خدا براى مرتكب آنها آتش واجب كرده است. و در حديث صحيح از امام نهم عليه السّلام است كه فرمود: شنيدم پدرم مىفرمايد: از پدرم امام كاظم عليه السّلام شنيدم كه عمرو بن عبيد بر امام صادق عليه السّلام وارد شد. وقتى سلام كرد و نشست اين آيه را تلاوت كرد: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الاثْمِ وَ الْفَواحِشِ 37 :42. و ساكت شد. حضرت فرمود: چرا ساكت شدى؟ عرض كرد: مىخواهم كبائر را از كتاب خدا بشناسم. حضرت فرمود: بله اى عمرو، بزرگترين كبائر شرك به خداست. قرآن مىفرمايد: مَنْ يُشْرِك بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الجَنَّةَ 72 :5 [21] و بعد از شرك يأس از رحمت خداست. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: انَّهُ لا يَيْأسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الا الْقَومُ الْكافِرُونَ 87 :12 [22]. بعد از آن امن از مكر )غفلت از عذاب( الهى است. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ الا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ 99 :7 [23] . و ديگر عقوق والدين است. زيرا خداى تعالى عاق والدين را ستمكار معرفى كرده. و از آن جمله كشتن بى دليل نفسى كه خداى تعالى قتل او را حرام كرده است. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِدا فيها 93 :4 [24] . و تهمت زدن به زنان پاكدامن. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: لُعِنُوا فِى الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ 23 :24 [25]. و خوردن مال يتيم. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: إِنَّما يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نارا وَ سَيُصْلَوْنَ سَعِيرا 10 :4 [26]. و فرار از جنگ. زيرا قرآن مىفرمايد: وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ 16 :8 . [27] و رباخوارى. زيرا قرآن مىفرمايد: الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ 275 :2 [28]. و سحر )جادوگرى(. زيرا قرآن كريم مىفرمايد: وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنْ اشْتَراهُ ما لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنْ خَلاقٍ 102 :2 [29]. و زنا. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ اثاما يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ القِيامَةِ وَ يَخْلُدُ فيها مُهانا [30] 70 - 69 :25 و سوگند دروغ. زيرا خداى تعالى مىفرمايد: الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَنا قَلِيلا أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الاخِرَةِ 77 :3 [31]. و خيانت. زيرا قرآن كريم مىفرمايد: وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتي بِما غَلَّ بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ 161 :3 [32]. و منع زكات واجب. زيرا قرآن كريم مىفرمايد: فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ 35 :9 [33] . و شهادت ناحق، و كتمان شهادت. زيرا قرآن كريم مىفرمايد: فَمَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ 283 :2 [34]. و شرابخوارى. زيرا خداى تعالى از آن نهى كرده همانطور كه از عبادت بتها نهى كرده است [35]. و ترك عمدى نماز يا هر واجب ديگر. زيرا نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر كسى نماز را عمدا ترك كند از كنف حمايت خدا و رسول خارج شده است [36]. و عهد شكنى و قطع رحم زيرا خداى تعالى مىفرمايد: لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ 25 :13 [37]. حضرت فرمود: عمرو در حالى از آنجا خارج شد كه با صداى بلند گريه مىكرد، و مىگفت كسى كه با رأى خود سخن گفت و در فضل و علم، خود را مقابل شما قرار داد هلاك شد. يك اشكال گناهان كبيره از نظر تعداد مبهم، و اخبار وارده در باره آنها مختلف است. در حالى كه ممكن نيست در شرع چيزى وارد شود كه حدودش بيان نشده باشد. جواب هر چيزى كه حكمى دنيوى به آن تعلق نگيرد مىتواند مبهم باشد. »چه اينكه ابهام فقط در صورتى نارواست كه موجب سرگردانى مكلفين و حيرت آنان در مقام عمل شود. مثلا اگر حد واجب بود ولى موجبات حدّ مشخص نمىشد، يا زكات واجب مىشد ولى مقدار آن معلوم نبود، اين ابهام باعث حيرت مكلّفين مىشد، و اين اشكال وارد بود«. اما گناهان كبيره، از جهت كبيره بودن هيچ حكم دنيوى ندارند. زيرا گناهانى كه موجب حدّ مىشوند كاملا با اسامى خود مشخصند. اما كبيره داراى حكمى است كه مربوط به آخرت است، و آن اين كه اجتناب آنها باعث بخشش صغاير مىشود، و نمازهاى پنجگانه آنها را تلافى نمىكند. در حديث نبوى وارد است: در صورتى كه گناهان كبيره ترك شوند، نمازهاى پنجگانه و نماز جمعه تا جمعه ديگر گناهانى را كه در فاصله بين آنها اتفاق مىافتد تلافى مىكنند [38]. و اين امر مربوط به آخرت است، و نه تنها ابهام در مورد آن هيچ ايرادى ندارد، بلكه مناسبتر است، زيرا در اين صورت مردم از آنها بر حذر و ترسناك مىباشند. در حالى كه اگر تعداد كبائر مشخص باشد مردم با اعتماد به نمازهاى پنجگانه و اجتناب از كبائر و با اين بهانه كه اجتناب كبيره صغائر را تلافى مىكند بر ارتكاب صغائر گستاخ مىشوند [39]. فصل هفتم آنچه گناه صغيره را به كبيره تبديل مىكند گناه صغيره به سبب چند چيز به گناه كبيره مبدّل مىشود. اين امور عبارتند از: 1 - اصرار و مواظبت بر انجام صغيره. كتاب شريف كافى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند: هيچ گناهى با اصرار صغيره نيست، و هيچ گناهى با استغفار كبيره نيست [40]. و مىفرمايد: نه به خدا قسم، خدا هيچ طاعتى را در حال اصرار بر يكى از گناهان نمىپذيرد [41]. امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه شريفه » وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ 135 :3» [42] فرمود: اصرار آن است كه گناهى كند و استغفار نكند و با خود درباره توبه هيچ فكر نكند اين اصرار است [43]. اصرار بر گناه را به آبى تشبيه كردهاند كه بطور مداوم قطره قطره بر سنگى بچكد، اين آب بالأخره در سنگ اثر مىكند. در حالى كه اگر همان مقدار آب يك دفعه بر آن سنگ ريخته شود، در آن تأثيرى نخواهد داشت. و به همين دليل پيامبر گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: بهترين عملها با دوامترين اعمال است اگر چه كم باشد [44]. طبق قاعده الأشياء تستبان باضدادها - يعنى هر چيزى با ضدش شناخته مىشود - از اين حديث چنين استفاده مىشود: چون فقط عمل دائمى مفيد است اگر چه كم باشد، گناهان كوچك هم اگر دوام يابند، در ظلمانى كردن قلب تأثير به سزا خواهند داشت. 2 - اينكه گناهكار گناه خود را كوچك بشمرد. هر گاه بندهاى گناه خود را بزرگ بداند، گناهش در نزد خدا كوچك مىشود. و چون بندهاى گناه خود را كوچك بشمرد گناهش در نزد خدا بزرگ مىشود. زيرا وقتى انسان گناه خود را بزرگ ببيند، حالت نفرت و ناخشنودى از گناه در قلبش ايجاد مىشود، و همين حالت از تأثيرات شديد گناه جلوگيرى مىكند. امّا وقتى گناه را كوچك شمرد، معلوم مىشود به اين گناه انس و الفتى دارد، و همين انس باعث مىشود كه گناه شديدترين اثرات را در قلب باقى بگذارد، و آن را تاريك كند. و همانطور كه مىدانيد نورانى كردن قلب توسط عبادات مطلوب، و ظلمانى كردن آن توسط گناهان ممنوع است. و به همين خاطر است كه بنده به خاطر كارهايى كه در حال غفلت انجام مىدهد مؤاخذه نمىشود. در حديث است كه: مؤمن گناه خود را چون كوهى بالاى سر خود مىبيند و هراس آن دارد كه بر رويش سقوط كند. ولى منافق گناه خود را چون پشهاى مىبيند كه بر دماغش نشسته و آن رافرارى كرده است [45]. از امام صادق عليه السّلام است كه: رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: از گناهان تحقير شده - كوچك شمرده شده - پرهيز كنيد كه آنها هرگز بخشيده نمىشوند [46]. عرض شد: گناهان تحقير شده چگونه گناهانى هستند؟ فرمود: گناهى كه صاحبش بعد از ارتكاب بگويد: خوشا به حالم اگر غير از اين گناهى نداشته باشم [47]. امام كاظم عليه السّلام مىفرمايد: هيچ گاه خير زياد را زياد نشمريد، و هيچگاه گناه كم را كم نشمريد، زيرا گناهان كوچك جمع مىشوند تا زياد شوند. و در پنهانى از خدا بترسيد تا بتوانيد منصف باشيد [48]. 3 - شادى و سرور از گناه صغيره و دستيابى به آن را نعمت شمردن و غفلت از اين كه آن خود سبب شقاوت است. به هر اندازه بندهاى از گناه صغيرهاش خوشحال شود، به همان اندازه گناهش بزرگتر و تأثيرش در ظلمانى كردن قلب بيشتر مىشود، تا كار به جائى مىرسد كه بعضى گناهكاران به گناه خويش افتخار مىكنند. مثلا كسى كه با ديگرى مناظره كرده مىگويد: ديدى چه رسوايش كردم؟ گناهان همگى مهلك و كشندهاند، و سزاوار است كسى كه مرتكب گناه مىشود، از اينكه دشمنى چون شيطان بر او غلبه يافته محزون و متأسف باشد. زيرا مريضى كه از شكستن ظرف دارويش خوشحال مىشود - چون از رنج دارو رسته و ديگر مجبور نيست دارو بخورد - به شفايش اميدى نيست. 4 - اينكه گناهكارى به پرده پوشى خدا بر گناهانش اهميت ندهد، و حلم و مهلت دادن او را سبك بشمرد، و نداند كه خدا بر او غضب كرده و به همين خاطر مهلتش مىدهد تا گناهان بيشترى را مرتكب شود. و گمان كند كه خدا به او عنايت كرده كه توانسته است گناهى مرتكب شود. منشأ اين حالت اين است كه از عقاب خدا غافل و از كمينگاههاى غرور بىخبر است چنانچه قرآن كريم فرموده: يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ 8 :58 [49]. 5 - اظهار گناه. اظهار گناه به دو صورت ممكن است: 1 - حكايت كردن گناه بعد از ارتكاب. 2 - انجام گناه در ملأ عام. اظهار گناه به هر صورتى كه باشد، جنايتى است كه پردهاى را كه خدا بر گناهان افكنده مورد تجاوز قرار مىدهد. و از طرفى موجب تحريك ميل ديگران بر گناه مىشود. اينها خود دو گناهند كه با گناه اول ضميمه شده و آن را تشديد مىكنند. و اگر اضافه بر اين سه گناه، كسى هم به آن گناه ترغيب يا وادار شود، يا اسباب گناه برايش فراهم آيد، جنايت چهارمى است كه بر جنايات او افزوده و قبح كارش بيشتر مىشود. اين همه تشديد و تغليظ به خاطر آن است كه يكى از صفات خدا - كه خود نعمتى بر بندگان اوست - اين است كه زيباييها را آشكار و زشتىها را مستور مىكند. و هرگز پردهدرى نمىنمايد، و اظهار گناه، كفران اين نعمت است. در كتاب شريف كافى از حضرت رضا عليه السّلام منقول است كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: حسنهاى كه پنهان باشد مطابق هفتاد حسنه است، و كسى كه كار زشت خويش را اظهار مىكند خوار و رسوا مىگردد، و كسى كه عمل زشت خويش را مخفى كند بر او بخشيده مىشود [50]. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: هر كس براى آموزش فقه و قرآن و تفسير نزد ما مىآيد رهايش كنيد »تا وارد شود«. ولى كسى كه مىآيد تا عيبى را كه خدا بر او پوشانده اظهار كند دورش كنيد [51]. 6 - اينكه گناهكار عالمى باشد كه ديگران از او پيروى مىكنند. چنين شخصى اگر بگونهاى مرتكب گناه شود كه ديگران ببينند گناهش بزرگ است. مثلا عالمى كه ابريشم مىپوشد، و با طلا خود را زينت مىدهد، يا مال شبههناك را از دست سلاطين مىگيرد، و با آنها رفت و آمد و دوستى مىكند، يا با سكوت خويش آنها را كمك مىكند، يا زبانش را در غيبت و بيهوده گويى باز مىگذارد و در مناظرات با زبان به ديگران تعدّى مىكند، و قصد استخفاف ديگران را دارد مردم از او پيروى مىكنند. سپس آن عالم مىميرد ولى شرش تازمانهاى متمادى، پراكنده در عالم مىماند. خوشا به حال كسى كه وقتى مرد گناهانش همراه او بميرند. در خبر وارد است: هر كس روش بدى را ابداع كند گناه خود و گناه كسانى كه به روش او عمل مىكنند بر اوست، بدون اين كه از گناه آنها چيزى كاسته شود [52]. و قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا و آثارَهُمْ 12 :36 [53]. منظور از آثار چيزهائى است كه پس از مرگ به عمل انسان ملحق مىشوند و لذا گفتهاند: لغزش عالم چون شكستن كشتى است كه غرق مىشود و ديگران را غرق مىكند. فصل هشتم تجزيه توبه »تجزيه توبه يعنى اين كه انسان از بعضى از گناهان توبه كند، و از بعضى ديگر توبه نكند«. تجزيه توبه به يكى از سه صورت قابل تصور است. 1 - توبه از كبائر و رها كردن صغائر. 2 - توبه از بعضى كبائر و رها كردن بعضى ديگر. 3 - توبه از صغاير و رها كردن كبائر. قسم اول توبه به صورت اول ممكن است، زيرا انسان مىداند كبائر نزد خدا بزرگترند، و خشم و غضب او را سريعتر بر مىانگيزند، و صغاير زودتر بخشيده مىشوند. و چه بسيارند كسانى كه توبه كردهاند ولى معصوم نيستند چون توبه مقتضى عصمت نيست، و گاهى مىشود كه طبيب بيمارش را از چيزى مثل عسل شديدا منع مىكند، ولى از شكر به طورى منع مىكند كه بيمار مىفهمد اگر هم بخورد چندان اثرى نخواهد داشت. قسم دوم يعنى توبه از بعضى كبائر نيز ممكن است، زيرا امكان دارد توبه كننده معتقد باشد بعضى از گناهان كبيره شديدتر از بعضى ديگر است، مثل كسى كه از قتل نفس و ظلم و چپاول و غصب اموال ديگران توبه مىكند چون مىداند حق الناس بخشيده نمىشود، ولى آنچه بين بنده و خدا باشد زودتر بخشيده مىشوند. قسم سوم يعنى توبه از صغيره و اصرار بر كبيرهاى كه مىداند كبيره است. مثل اين كه از غيبت [54] و نگاه به نامحرم و امثال آن توبه مىكند، در حالى كه در شرب خمر اصرار دارد. اين قسم از توبه نيز ممكن است، زيرا هيچ مؤمنى نيست كه از گناهان خود در هراس و از ارتكاب آنها پشيمان نباشد، اگر چه ممكن است اين بيم و ندامت شدت و ضعف داشته باشد، ولى گاهى به خاطر دو دسته انگيزه و علّت لذتى را كه يك انسان از گناهى احساس مىكند بيشتر از رنج خوفى است كه در دل دارد. و آن انگيزهها يا اسبابى هستند كه مثل جهل و غفلت موجب ضعف خوف مىشوند، و يا اسبابى كه شهوت را تقويت مىكنند. و به همين خاطر انسان در عين پشيمانى عزم قوى بر ترك گناه ندارد. او با خود مىگويد: كه خدا بر من دو حقّ دارد، و اگر در هر دو حق مخالفت كنم، مستحقّ دو عقوبت مىشوم. و من اگر چه در يكى از آنها عاجزم، و نمىتوانم شيطان را مقهور كنم، ولى در مورد ديگرى قادرم، پس در همين مورد بر شيطان غلبه مىكنم، و اميدوارم خدا به خاطر مجاهدتى كه در اين مورد مىكنم، آنچه را به خاطر فرط شهوت نتوانستهام دفع كنم بر من ببخشد. و اين حال هر مسلمانى است. و نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است: پشيمانى توبه است [55]. و شرط نكرده است كه پشيمانى از همه گناهان باشد. و فرمود: كسى كه از گناه توبه مىكند مثل كسى است كه گناه نكرده است [56]. در اينجا هم نفرمود: كسى كه از تمام گناهان توبه كند مثل كسى است كه گناه نكرده است. فصل نهم اقسام بندگان در توبه انسانها در مقام توبه داراى چند مرتبه هستند. 1 - گروهى كه از گناه توبه كرده، و تا آخر عمر استقامت نموده، اشتباهات گذشته را جبران مىكنند، هرگز به فكر گناه نيفتاده، و گناهى از ايشان صادر نمىشود، مگر لغزشهايى كه عادتا هيچ بشرى از آنها مصون نيست. اين توبه را توبه نصوح مىگويند. 2 - گروهى كه توبه كرده در انجام طاعات مهمّ و ترك تمامى گناهان استقامت مىورزند، ولى بدون عمد و قصد قبلى گناهانى از ايشان صادر مىشود كه به محض صدور، پشيمان شده، خود را ملامت كرده، و تصميم بر عدم تكرار مىگيرند. اين مرتبه اگر چه از مرتبه قبل پايينتر، ولى خود رتبهاى عالى است. و غالبا حال تائبين اين گونه مىباشد، چه اينكه شرّ با طينت آدمى عجين است و كم مىشود كه از او جدا شود. خداى تعالى در اين باره مىفرمايد: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كبائِرَ الاثْمِ وَ الْفَواحِشَ الا اللَّمَم 32 :53 [57]. و در باره پشيمانى اين گروه مىفرمايد: وَ الَّذِينَ اذا فَعَلُوا فاحِشَةً اوْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الا اللَّه 135 :3 [58]. و در حديث آمده است: بهترين شما كسى است كه گرفتار گناه مىشود و توبه مىكند [59]. و در روايت است: مؤمن مثل سنبله گندم است، گاهى مايل مىشود و گاهى به حال استقامت بر مىگردد [60]. - گروهى كه توبه مىكنند و مدتى استقامت مىورزند، ولى شهوت بر آنها غلبه كرده و چون نمىتوانند بر شهوت خود غالب آيند، ندايش را اجابت مىكنند، و با قصد قبلى مرتكب گناه مىشوند. ولى با اين حال مواظبند طاعات را انجام دهند، و گناهانى را كه مىتوانند - على رغم ميل و قدرت - ترك مىكنند، و گناهانى هم كه انجام مىدهند فقط به خاطر غلبه شهوت است، و در همين حال اميد ترك آنها را دارند، و با خود مىگويند: اى كاش چنين نكرده بودم، و بزودى بايد توبه كنم، ولى توبه را روز به روز به تأخير مىافكنند. خداى تعالى مىفرمايد: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صالِحا وَ آخَرَ سَيِّئا 102 :9 [61]. اين گروه در اصطلاح مرجوّ ناميده مىشوند و اميد است كه اگر توبه كنند خدا توبه آنها را بپذيرد. 4 - گروهى كه توبه مىكنند و مدّتى هم استقامت مىورزند، ولى يكباره به ارتكاب گناهان بر مىگردند، و بدون اينكه خيال توبه داشته يا از كار خود متأسف باشند با غفلت كامل به پيروى شهوات ادامه مىدهند. اين حال بدترين حال توبه كننده است، عاقبت چنين شخصى معلوم نيست، بلكه به اراده خدا بستگى دارد. فصل دهم راه روى آوردن به توبه براى تشويق نفس به توبه چهار راه وجود دارد. 1 - اين كه انسان به آيات و اخبارى كه به گناهكاران هشدار داده، ايشان را به عذاب شديد تهديد كرده، وعيد عقاب اكيدشان مىدهند نظر كرده و آنها را مورد مطالعه قرار دهد. در بعضى اخبار از طريق جمهور از نبى اكرم چنين آمده: در هر روزى كه فجرش طلوع مىكند و هر شبى كه شفقش ناپديد »و تاريكىاش گسترده« مىشود، دو فرشته چهار جمله را با هم محاوره مىكنند. يكى مىگويد: اى كاش اين مردم خلق نشده بودند. ديگرى مىگويد: و اى كاش حال كه خلق شدند، بدانند براى چه خلق شدهاند. اوّلى مىگويد: و اى كاش حال كه نمىدانند براى چه خلق شدهاند، به آنچه مىدانند عمل كنند. و دومى مىگويد: و اى كاش حال كه به آنچه كه مىدانند عمل نمىكنند، در آنچه نمىدانند غوطهور نشوند. و در روايت ديگرى دو جمله آخر چنين نقل شده: با هم بنشينند و آنچه را مىدانند مذاكره كنند. و ديگرى مىگويد: اى كاش حال كه به آنچه مىدانند عمل نمىكنند از آنچه كردهاند توبه كنند. يكى از عرفا مىگويد: هر بندهاى كه در روى زمين گناه مىكند، آن قطعه زمين كه در آن، گناه شده از خدا اجازه مىخواهد كه او را در خود فرو برد، و قطعه آسمانى كه زير آن، گناه اتفاق افتاده، اذن مىخواهد كه بر سرش خراب شود. ولى خداى عز و جل به زمين و آسمان مىفرمايد: از بنده من دست برداريد، او را مهلت دهيد، شما او را خلق نكردهايد اگر شما هم او را خلق كرده بوديد به او رحم مىكرديد. شايد توبه كند تا او را ببخشم، شايد نيكوكار شود تا بدكاريش را به حسنه تبديل كنم. و اين معناى آيه شريفه: « انَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الارْضَ انْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا انْ امْسَكَهُما مِنْ احَدٍ مِنْ بَعْدِهِ 35: 41» [62]. 2 - حكايت گناهكارانى را كه توبه كردهاند و مصيبتهايى را كه به سبب گناهان كشيدهاند از نظر بگذارند. 3. تصور كند كه ممكن است «تا صحنه قيامت به او فرصت ندهند و» عقوبت گناهش در دنيا داده شود، و بداند كه تمام مصيبتهايى كه در دنيا دامنگير انسان مىشود، ثمره گناهانى است كه از او صادر مىشوند. خداى تعالى مىفرمايد: « وَ ما اصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ ايْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ 42: 30» [63]. حضرت صادق عليه السّلام در باره اين آيه مىفرمايد: هيچ رگى در بدن انسان نمىپيچد و سنگى به پاى انسان اصابت نمىكند و هيچگاه پايش نمىلغزد و خراشى به بدنش نمىافتد مگر به خاطر گناهى كه انجام داده است [64]. و در روايت ديگر چنين آمده: آگاه باشيد هيچ رگى زده نمىشود و هيچ اصابت و سر درد و مرضى نيست مگر به خاطر گناهى [65] و اين است معنى كلام خدا در كتاب شريفش: « ما اصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ ايْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ 42: 30». آنگاه فرمود: در حالى كه تعداد گناهانى را كه خدا مىبخشد بيشتر از گناهانى است كه در مقابل آنها مؤاخذه مىكند. و مىفرمايد: گاهى انسان گناهى مىكند كه در نتيجهاش از نماز شب محروم مىشود عمل بد در صاحب خود سريعتر از كارد در گوشت عمل مىكند [66]. 4 - عقوبت تك تك گناهان چون شرب خمر، زنا، قتل، غيبت، كبر و حسد را به خاطر داشته باشد، چه اين كه اين عقوبتها آنقدر زيادند كه شمردن آنها ممكن نيست. در حديث است كه خداوند متعال مىفرمايد: بندهاى كه هواى نفس و شهوتش را بر طاعت من ترجيح دهد، كمترين عقوبتش اين است كه او را از لذّت مناجاتم محروم مىكنم [67]. و در روايت است: كسى كه تصميم بر گناه مىگيرد، آن را انجام ندهد، زيرا ممكن است بنده گناهى كند و چون پروردگارش او را ببيند، بگويد: قسم به عزّتم بعد از اين هرگز تو را نمىبخشم [68]. امام كاظم عليه السّلام مىفرمايد: بر خدا واجب است كه هر خانهاى را كه در آن گناهى مىشود آفتابى كند تا تطهير شود [69]. نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: بنده به خاطر يك گناه صد سال محبوس مىشود در حالى كه زنانش را در بهشت مىبيند كه منتظر او هستند [70]. حضرت على عليه السّلام به مردى كه در حضور آن حضرت استغفار كرد چنين فرمود: مادرت برايت بگريد، آيا مىدانى استغفار چيست؟ استغفار درجه شريفان بلند مرتبه است، و اسمى است كه بر شش معنى اطلاق مىشود. 1 - پشيمانى از گذشته. 2 - تصميم بر عدم تكرار گناه براى هميشه. 3 - پرداخت حقوق مردم راه روى آوردن به توبه تا به هنگام ملاقات خدا حقى بر تو نباشد. 4 - به جا آوردن فرائضى كه درست به جا نياوردهاى. 5 - ذوب كردن گوشتى كه از حرام بر بدنت روئيده به وسيله احزان تا پوست به استخوانت بچسبد. 6 - چشانيدن رنج و زحمت عبادت به جسم همانگونه كه لذت معصيت را چشيده است. پس از آنكه همه اين مراحل را طى كردى آنگاه بگوئى استغفر اللّه [71]. در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق عليه السّلام چنين نقل شده: توبه ريسمانى است كه بندگان به وسيله آن به خدا مرتبط، و مشمول عنايات او مىشوند و بنده بايد در هر حالى مدام توبه كند، و هر فرقهاى از بندگان را توبهاى است «مناسب با شأن ايشان» توبه انبياء از اضطراب نفس است [72] و توبه اولياء از افكار و خطراتى است كه در ذهن ايشان نقش مىبندد، و توبه برگزيدگان از مؤمنين از تنفّس بدون ياد خداست، و توبه خالص شدگان از اشتغال به غير خداست، و توبه عموم مردم از گناهان است. و هر يك از اين اصناف از اصل توبه و عاقبت امر خويش شناخت و علمى دارند كه شرح آن در اين مقام به طول مىانجامد. اما توبه عام اين است كه دائما با آب حسرت و پشيمانى، باطن خويش را از گناهان بشويد، از گذشته پشيمان و بر آينده عمر خويش هراسان باشد، گناهانش را كوچك نشمرد كه او را به كسالت دچار كند، مدام بگريد، و بر طاعاتى كه از او فوت شده افسوس بخورد، نفس خود را از شهوات حبس كند و از خداى تعالى بخواهد كه او را در راه وفاء به توبهاش حفظ كند و از بازگشت به گذشته نگاهش دارد. نفس خود را در ميدان تلاش و عبادت رياضت دهد، واجبات از دست رفتهاش را تدارك كند مظالم عباد را به ايشان برگرداند، و از همنشينان بد كناره گيرد شبش را بيدار بماند و روزش را تشنگى كشد. دائما در عاقبت خويش بينديشد و از خداى تعالى استعانت بجويد و از او در شدت و آسانى استقامت طلب كند. به هنگام محنت و بلا ثابت قدم باشد كه مبادا از درجه توابين سقوط كند. اينها باعث طهارت از گناهان و افزايش اعمال و رفعت درجات مىشود. خداوند متعالى در اين باره مىفرمايد: فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ 29: 3 [73].
پي نوشت : [1] النّدم توبة. [2] اى مؤمنين همه با هم به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد. (سوره نور، آيه 31). [3] اى مؤمنين خالص و هميشگى به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه پروردگارتان گناهان شما را بپوشاند و محو فرمايد. (سوره تحريم، آيه 8) [4] همانا خداوند توبه كنندگان و پاكيزگان را دوست مىدارد. (سوره بقره، آيه 222). [5] التّائب حبيب اللّه، و التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له. [6] اللّه اشدّ فرحا بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته و زاده في ليلة ظلماء فوجدها فاللّه تعالى اشدّ فرحا بتوبة عبده من ذلك الرّجل براحلته حين وجدها. [7] انّ اللّه يفرح بتوبة عبده المؤمن اذا تاب كما يفرح احدكم بضالّته اذا وجدها. [8] هو الذّنب الّذى لا يعود فيه ابدا. [9] يا فلان انّ اللّه يحبّ من عباده المفتّن التّواب. [10] اذا تاب العبد توبة نصوحا احبّه اللّه و ستر عليه. [11] ينسى ملكيه ما كانا يكتبان عليه و يوحى اللّه إلى جوارحه و إلى بقاع الارض ان اكتمى عليه ذنوبه فيلقى اللّه حين يلقاه و ليس شيء يشهد عليه بشيء من الذّنوب. [12] التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له و المقيم على الذّنب و هو يستغفر منه كالمستهزئ. [13] همه به سوى خدا توبه كنيد. (سوره نور، آيه 31). [14] انّ حسنات الابرار سيّئات المقرّبين، يعنى همان عملى كه اگر از يك طائفه خاص (ابرار) سر زند بعنوان خير و نيكى شناخته مىشود از طائفه ديگر (مقربين) گناه محسوب مىشود. [15] اتّبع السّيّئة بالحسنة تمحها. [16] خداوند فقط توبه كسانى را مىپذيرد كه از روى نادانى عمل زشتى مرتكب شده و فورى توبه مىكنند. (سوره نساء، آيه 17). [17] اوست كه توبه بندگانش را مىپذيرد. (سوره شورى، آيه 25). [18] )خدائى كه) كه بخشنده گناه و پذيرنده توبه است. (سوره غافر، آيه 3). [19] چنانچه از گناهان كبيرهاى كه شما را از آن نهى كردهايم دورى گزينيد ما از گناهان ديگر شما مىگذريم )سوره نساء، آيه 31). [20] آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت اجتناب مىكنند و جز گناهان كوچكى كه )ثمره غفلت و غلبه نفس انسانند( از آنها سر نمىزند. )سوره نجم، آيه 32). [21] هر كس به خدا شرك بورزد خدا بهشت را بر او حرام مىكند. )سوره مائده، آيه 72) [22] همانا از رحمت خدا نا اميد نمىشوند مگر گروه كافران )سوره يوسف، آيه 12). [23]از عذاب الهى غافل نمىشوند مگر زيانكاران. )سوره اعراف، آيه 99). [24] )هر كس مؤمنى را به عمد بكشد( پاداش او جهنم است براى هميشه. )سوره نساء، آيه 93). [25] )آنانكه به زنان مؤمن پاكدامن و بى خبر تهمت مىزنند( در دنيا و آخرت لعنت شده و براى آنان عذاب بزرگى هست. )سوره نور، آيه 23). [26] )آنانكه اموال يتيمان را مىخورند( در حقيقت آتش در شكم خود مىريزند، و بزودى به آتش فروزان جهنم وارد مىشوند. )سوره نساء، آيه 10) [27] هر كس در روز جنگ به دشمن پشت كند اگر قصدش اين نباشد كه جنگ را از ناحيهاى به ناحيه ديگر بكشد يا به گروهى از همرزمان بپيوندد به سوى خشم و غضب خدا روى كرده و جايگاهش جهنم است كه بد جايگاهى است. )سوره انفال، آيه 16) [28] آنانكه ربا مىخورند نمىايستند مگر مانند كسانى كه شيطان آنها را لمس كرده و ديوانه شدهاند. )سوره بقره، آيه 275) [29] و آنان مىدانستند كه هر كس جادو كند در روز قيامت بهرهاى نخواهد داشت. )سوره بقره، آيه 102). [30] و كسى كه زنا كند عقوبت آن را خواهد ديد و عذابش در قيامت مضاعف مىشود و با خوارى براى هميشه در آن عذاب خواهد ماند. )سوره فرقان، آيات 68 و 69) [31] آنان كه عهد خدا و سوگند خويش را به بهايى ناچيز مىفروشند در آخرت بهرهاى ندارند )سوره آل عمران، آيه 77). [32] و هر كس خيانت كند در قيامت به كيفر خيانت خويش خواهد رسيد )سوره آل عمران، آيه 161) [33] )كسانى كه طلا و نقره را ذخيره مىكنند(... پس بوسيله آنها پيشانى و پشت و پهلويشان را داغ مىكنند. )سوره توبه، آيه 35) [34] هر كس شهادت را كتمان كند البته قلبش گناهكار است. )سوره بقره، آيه 283) [35] اشاره به آيه 90 از سوره آل عمران است كه مىفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ و الأَنْصابُ و الأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تَفْلِحُون 90 :5. اى اهل ايمان شراب و قمار و بتپرستى و تيرهاى شرط بندى همه پليد و از عمل شيطان است از آنها بپرهيزيد، باشد كه رستگار شويد. [36] من ترك الصّلاة متعمّدا فقد برئ من ذمّة اللّه و ذمّة رسوله [37] )آنانكه پس از پيمان بستن با خدا عهد شكنى كردند(... نصيبشان لعنت خدا و جايگاه جهنم است )سوره رعد، آيه 25). [38] الصّلوات الخمس و الجمعة إلى جمعة تكفّر ما بينهنّ ان اجتنب الكبائر. [39] گستاخى در گناه به هر صورت كه باشد موجب مىشود كه گناه تبديل به كبيره شده هرگز بخشيده نشود. [40] لا صغيرة مع الاصرار و لا كبيرة مع الاستغفار. [41] لا و اللّه لا يقبل شيئا من طاعته على الاصرار على شيء من معاصيه. [42] و بر كار زشتى كه مىكنند و مىدانند كه گناه است اصرار نكنند. )سوره آل عمران، آيه 135) [43] الاصرار ان يذنب الذّنب فلا يستغفر و لا يحدّث نفسه بتوبة فذلك الاصرار. [44] خير الاعمال ادومها و انّ قلّ. [45] انّ المؤمن يرى ذنبه كالجبل فوقه يخاف ان يقع عليه و المنافق يرى ذنبه كذباب مرّ على انفه فاطاره. [46] اتّقوا المحقّرات من الذّنوب فانّها لا تغفر. [47] الرّجل يذنب الذّنب فيقول طوبى لي لو لم يكن غير ذلك. [48] لا تستكثروا كثير الخير و لا تستقلّوا قليل الذّنوب فانّ قليل الذّنوب يجتمع حتّى يكون كثيرا و خافوا اللّه في السّرّ حتّى تعطوا من انفسكم النّصف. [49] چرا خدا ما را به خاطر آنچه مىگوئيم )سلام تمسخر آميز( عذاب نمىكند؟ عذاب جهنم براى آنها بس است كه بد جايگاهى است. (سوره مجادله، آيه 8) [50] المستتر بالحسنة تعدل سبعين حسنة، و المذيع بالسّيّئة مخذول، و المستتر بها مغفور له. [51] من جاءنا يلتمس الفقه و القرآن و تفسيره فدعوه، و من جاءنا يبدى عورة قد سترها اللّه عليه فنحوه. [52] من سنّ سنّة سيّئة فعليه وزرها و وزر من عمل بها لا ينقص من اوزارهم شيء. [53] ما مردهها را زنده مىكنيم و اعمال گذشته آنان و آثار وجودى ايشان را مىنويسيم. )سوره يس، آيه 12). [54] غيبت از گناهان كبيره است و به نظر مىرسد مرحوم مؤلف در اين جمله تسامح فرموده است. [55] النّدم توبة. [56] التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له. [57] آنان كه از گناهان كبيره و كارهاى زشت اجتناب مىكنند و جز گناهان كوچكى كه مقتضاى غلبه شهوت است از آنان سر نمىزند. (سوره نجم، آيه 32). [58] و آنان كه چون كار زشتى انجام مىدهند يا بر خود ستم مىكنند خدا را به ياد آورده از گناهان خويش استغفار مىكنند. و جز خدا كيست كه گناهان را مىبخشد. )سوره آل عمران، آيه 135) [59] خياركم كلّ مفتّن تواب. [60] المؤمن كالسّنبلة تفيء احيانا و تميل احيانا. [61] و گروهى ديگر به گناهان خويش اعتراف كرده، عمل صالح و فعل قبيح را به هم در آميختهاند )اميد است كه خدا توبه ايشان را بپذيرد...(. )سوره توبه، آيه 102). [62] همانا خدا آسمانها و زمين را از انحراف حفظ مىكند و اگر منحرف شوند كسى غير از او نمىتواند آنها را حفظ كند. (سوره فاطر، آيه 41). [63] هر چه رنج و مصيبت به شما مىرسد به خاطر كارهايى است كه مرتكب مىشويد در حالى كه بسيارى از آنها را مىبخشد. (سوره شورى، آيه 30) [64] ليس من التواء عرق، و لا نكبة حجر، و لا عثرة قدم، و لا خدشة عود الا بذنب. [65] اما انّه ليس من عرق يضرب و لا نكبة و لا صداع و لا مرض الا بذنب. [66] انّ الرّجل يذنب الذّنب فيحرم صلاة اللّيل و انّ العمل السّيّئ اسرع في صاحبه من السّكّين في اللّحم. [67] ادنى ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته على طاعتى ان احرّمه لذيذ مناجاتى. [68] من همّ بالسّيّئة فلا يعملها، فانّه ربّما عمل العبد السّيّئة فيراه الرّبّ تبارك و تعالى فيقول و عزّتى لا اغفر لك بعد ذلك ابدا. [69] حقّ على اللّه ان لا يعصى في دار الا اضحاها للشّمس حتّى يطّهرها. [70] انّ العبد ليحبس على ذنب من ذنوبه مأة عام و انّه لينظر إلى ازواجه في الجنّة يتنعّمن.
[71] ثكلتك امّك ا تدرى ما الاستغفار؟ انّ الاستغفار درجة العلّيّين و هو اسم واقع على ستّة معان اوّلها النّدم على ما مضى و الثّانى العزم على ترك العود إليه ابدا و الثّالث ان تؤدّى إلى المخلوقين حقوقهم حتّى تلقى اللّه املس ليس عليك تبعة و الرّابع ان تعمد إلى كلّ فريضة عليك ضيّعتها تؤدّى حقّها و الخامس ان تعمد إلى اللّحم الّذى نبت على السّحت فتذيبه بالاحزان حتّى يلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد و السّادس ان تذيق الجسم الم الطّاعة كما اذقته حلاوة المعصية فعند ذلك تقول استغفر اللّه. [72] از آن جهت كه نفس شريف انبياء هميشه متوجه حضرت حق تعالى است و لحظهاى از او غافل نيستند دائما در اطمينانى وصف ناپذير مستغرق مىباشند الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ 13: 28 و چنانچه لحظهاى اندك غفلتى از آن مقام اقدس عارض ايشان شود چون ماهى دور از آب دچار اضطراب مىشوند. [73] (كسانى را كه قبل از ايشان بودند آزموديم) تا خداوند دروغگويان را از راستگويان باز شناسد. (سوره عنكبوت، آيه 3).
|
|
[ Home ] [ Feedback ] [ Contents ] [ Search ] Copyright © 2001
Amuzesh
|