توبه دعوت به توبه در قرآن دعوت به توبه در روایات تفسيرنمونه اسرارالصلاه شرح مصباح ترجمه اخلاق اوصاف الاشراف

 

 ترجمه اخلاق

 

باب اول: توبه

 

 فصل اول حقيقت توبه

 

توبه عبارت از معنائى است كه از سه چيز متوالى تنظيم مى‏شود:

1 - علم 2 - حال 3 - فعل علم موجب حال، و حال باعث فعل است.

منظور از علم، اين است كه انسان به ضرر گناهان پى برده و بداند كه آنها سمومى مهلك، كشنده دين، مفوّت حيات ابدى مانع بنده از لقاى محبوب و رسيدن به سعادت ابدى هستند.

از اين علم، حالى به انسان دست مى‏دهد. يعنى با اين شناخت به خاطر از دست رفتن محبوب، در قلب انسان دردى بر انگيخته مى‏شود. زيرا قلب انسان وقتى كه احساس كند محبوبش را از دست داده، رنجور مى‏شود.

آنگاه از اين درد و رنج قلبى حالت ديگرى حاصل مى‏شود كه قصد و اراده نام دارد، اراده اينكه فعلا گناهى را كه انجام مى‏دهد ترك كند، و تصميم بگيرد تا آخر عمر گناهانى را كه محبوبش را از او مى‏گيرند انجام ندهد، و گذشته را اگر قابل جبران است تلافى كند.

اولين مرحله‏اى كه در اين رهگذر - به نام علم - حاصل مى‏شود، مطلع تمام اين خيرات است. و آن عبارت از ايمان و تصديق اين معنى است كه گناهان زهرهاى كشنده‏اند.

هنگامى كه نور اين ايمان بر دل تابيدن گرفت، پشيمانى از گذشته را بر مى‏انگيزد. و در بيشتر موارد اسم توبه به همين پشيمانى اطلاق مى‏شود. و مرحله اول را - كه علم است - مقدمه توبه، و مرحله سوم را - كه ترك گناه است - ثمره توبه مى‏دانند.

و به همين اعتبار است كه نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: پشيمانى توبه است [1]. چون پشيمانى هميشه با علمى كه موجب آن و عزمى كه تابع و ثمره آن مى‏باشد همراه است.

 فصل دوم وجوب و ارزش توبه

شكى نيست كه از نظر عقل و شرع بر انسان واجب است خود را از امراضى كه حيات جسم را به خطر مى‏اندازند حفظ كند.

بنابر اين دورى از مرض گناهان، و خطايا و اشتباهات مهلك كه حيات ابدى را تهديد مى‏كنند به طريق اولى واجب است.

خداى تعالى مى‏فرمايد: تُوبُوا الَى اللَّهِ جَمِيعا ايُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ 24: 31    [2]  .

و مى‏فرمايد: يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوبَةً نَصُوحا عَسى رَبُّكُمْ انْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ 66: 8    [3] .

توبه نصوح توبه‏اى است كه خالص براى خدا و از هر شائبه خالى باشد.

و مى‏فرمايد: انَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوابِينَ وَ يُحِبُّ المُتَطَهِّرِينَ 2: 222 [4] .

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: تائب حبيب خداست، كسى كه توبه مى‏كند مثل كسى است كه گناه نكرده است [5] .

امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: سرور و خوشحالى خدا - به خاطر توبه بندگان - از سرور و خوشحالى مردى كه زاد و راحله خود را در شب تاريكى گم كرده، سپس آن را مى‏يابد بيشتر است  [6] .

امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: خداى تعالى از توبه بنده مؤمنش چنان مسرور مى‏شود كه يكى از شما هنگام يافتن گم شده‏اش [7] .

از همان حضرت در تفسير آيه شريفه: « تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحا 66: 8» چنين آمده است: نصوح گناهى است كه انسان تا ابد آن را انجام ندهد [8]  .

كسى گفت كداميك از ما گناهش را تكرار نمى‏كند؟ حضرت فرمود: فلانى خدا بندگانى را كه بسيار گناه كرده، و بسيار توبه مى‏كنند دوست دارد [9]  .

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هنگامى كه بنده‏اى خالصانه توبه مى‏كند، خدا او را دوست مى‏دارد و بر او پرده مى‏پوشد [10]  .

عرض شد: چگونه بر او پرده مى‏پوشد؟ فرمود: گناهش را از ياد دو ملكى كه آن را نوشته‏اند مى‏برد و به اعضاى بدنش و قطعه‏هاى زمين وحى مى‏كند كه گناهش را پنهان كنند پس او در حالى خدا را ملاقات مى‏كند كه هيچ چيزى بر عليه او شهادت به گناه نمى‏دهد [11].

امام باقر عليه السّلام فرمود: تائب چون كسى است كه گناه نكرده است، و كسى كه بر گناه اصرار دارد و استغفار مى‏كند، مانند كسى است كه خود را استهزاء كرده است [12].

 فصل سوم فوريت توبه

بدون شك، توبه امرى است كه بايد فورى انجام شود، زيرا رفع ضرر گناهان واجب فورى است. به اضافه اينكه اصل توبه - يعنى شناخت مهلك بودن گناهان - جزء ايمان است، و ايمان خود واجب فورى است. و علم به ضرر گناهان فقط از اين جهت به كار مى‏آيد كه باعث ترك گناهان باشد، پس كسى كه گناهان را ترك نكند فاقد اين جزء ايمان است.

آنجا كه نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: زنا كننده در حال زنا ايمان ندارد، [13] منظورش همين جزء ايمان است. زيرا مسلّم است مسلمانى كه مرتكب چنين گناهى مى‏شود به خدا و صفات و كتب و رسل و فرشتگان او ايمان دارد، ولى به اينكه زنا انسان را از خدا دور مى‏كند و مغضوب درگاه پروردگار قرار مى‏دهد ايمان ندارد.

مثلا هنگامى كه طبيب به مريضش مى‏گويد: «اين، سمّ است آن را نخور». در اين صورت اگر مريض آن را خورد، مى‏گويند: ايمان نداشت و سم را خورد. منظور از اين سخن اين است كه به گفته دكتر ايمان نداشت، نه به وجود او زيرا اگر مى‏دانست كه آن سمّ است هرگز نمى‏خورد.

بنابر اين مسلمان گناهكار ايمانش ناقص است. چون ايمان فقط يك باب نيست، بلكه هفتاد و چند باب است كه برترين باب آن شهادت «لا اله الا اللّه»، و پايين‏ترين بابش برداشتن مانع از راه عبور و مرور مردم است. «البته منظور از اين سخن آن نيست كه ايمان هفتاد و چند چيز است، بلكه منظور آن است كه ايمان چيزى است كه از هفتاد و چند جزء تشكيل مى‏شود».

مثل آنكه بگوئيم: انسان يك موجود نيست بلكه هفتاد و چند موجود است كه برترين آنها روح و قلب، و پائين‏ترين آن نظافت است.

مثل كوتاهى ناخن و شارب، و پاكيزگى پوست كه انسان را از حيواناتى كه به كثافات خود آلوده، و با سمها و چنگالهاى دراز صورتى زشت دارند، متمايز مى‏سازد، ايمان هم مثل انسان است، و همانطور كه نبودن روح به معنى نبودن انسان است، عدم شهادت به توحيد به معنى نبودن اصل ايمان است. از طرفى كسى كه شهادت به توحيد مى‏دهد ولى به لوازم ايمان ملتزم نمى‏شود، مانند انسانى است كه تمام اعضا و جوارح ظاهرى و داخلى خود را از دست داده، و جز روح چيز ديگرى ندارد.

و همانطور كه اين انسان تا مرگ فاصله‏اى ندارد، و چيزى نمانده كه روح ضعيفش كه تمام اعضاى كمك كننده‏اش او را رها كرده‏اند نابود شود، كسى هم كه از ايمان فقط اصل آن را داشته، و در اعمال و عبادات كوتاهى مى‏كند، با وزش اوّلين بادهاى سركشى كه درخت ايمان را به لرزه در مى‏آورد، و آمدن ملك الموت در پيشاپيش آنها قرار دارد، درخت ايمانش ريشه كن مى‏شود.

هر ايمانى كه ريشه‏اى ثابت در نفس و شاخه‏هائى منتشر در اعمال نداشته باشد به هنگام مرگ از وزش بادهاى ايمان‏كش مصون نخواهد بود، و صاحبش در خطر سوء عاقبت قرار دارد، مگر آنكه در طول ساعات متوالى و روزهاى متمادى درخت ايمانش را با آب عبادت آبيارى كند، تا [13] لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن. ثابت و راسخ شود.

اينكه عرفا را مى‏بينيم كه تمام تعلقاتشان قطع شده، فقط از ترس مرگ و مقدمات هولناك آن است، كه جز تعداد قليلى در مقابل آنها ثابت قدم نمى‏مانند. پس بشتابيد به سوى توبه قبل از آن كه زهر گناهان با روحتان چنان كند كه كار از دست طبيبان خارج شود، و پس از آن پرهيز سودى نبخشد. كه اگر چنين شود، نصيحت ناصحان و موعظه واعظان در او اثر نكند، و در زمره هلاك شدگان ثبت شوى.

 فصل چهارم عموميت توبه

وجوب توبه نسبت به همه اشخاص در تمام حالات عموميت دارد، بطورى كه مى‏توان گفت اين حكم از احدى برداشته نشده.

قرآن كريم در يك خطاب عمومى مى‏فرمايد: و توبوا إلى اللّه جميعا 24: 31 [13].

زيرا هيچ كس از گناه جوارح پاك نيست، و اگر گاهى از معصيت جوارح پاك شود، به ذنوب قلبى مبتلا خواهد شد. و اگر از آنها پاك شود، از وسوسه شيطان كه خيالات متفرقه را به او تلقين مى‏كند تا از ياد خدا غافلش كند خالى نيست. و اگر از آن خالى شود دچار غفلت و قصور در شناخت خدا و صفات و آثار او به حسب طاقت خويش مى‏باشد.

اين‏ها تمامى، نقص بوده و اسبابى دارند، و ترك اين اسباب فقط با اشتغال به اضداد آنها ممكن است، يعنى رجوع از يك راه به ضد آن و منظور از توبه هم رجوع است. و هيچ انسانى را نمى‏توان تصور كرد كه از نقص خالى باشد، آنچه هست در مقدار آن تفاوت دارند ولى در اصل نقص مشتركند.

نكته لازم تذكر اين است كه گناهان انبياء و اوصياء مثل گناهان ما نيست، «گناهان ما ترك واجب و ارتكاب به محرمات است». ولى گناه آنان غفلتهاى آنى از ياد دائمى خدا و اشتغال به مباحات است «و لذا جريمه آنان نيز با جريمه ما فرق دارد جريمه ما آتش جهنم و حرمان از بهشت و جوار حق تعالى» و جريمه آنان محروميت از زيادى اجر و پاداش است و لذا در حديث وارد است: حسنات نيكان گناه مقربين است [14].

امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: رسول خدا در شبانه روز صد بار توبه و استغفار مى‏كرد، بدون آنكه گناهى كرده باشد. بدرستى كه خدا مصيبتها را به دوستانش اختصاص مى‏دهد بدون آنكه گناهى كرده باشند تا آنها را بدان سبب پاداش دهد.

منظور اين است كه گناهانى مثل گناهان ما ندارند زيرا گناه هر كس مناسب با قدر و منزلتش در نزد خداست.

و اين باب شريفى است كه از آن، معناى اعتراف انبياء و ائمه عليهم السّلام به گناه، و سرّ گريه و زارى ايشان فهميده مى‏شود.

 دو شرط براى توبه

1 - براى تدارك و تلافى گناهان ترك آنها در آينده كافى نيست بلكه بايد آثارى را كه از آنها در قلب نقش بسته با نور طاعات محو كرد.

نبىّ اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: بعد از كار زشت كار نيكو انجام ده تا آن را محو كند [15].

سزاوار است حسنه‏اى كه براى محو سيئه انجام مى‏شود مناسب آن سيئه مى‏باشد مثلا شنيدن لغويات را با شنيدن قرآن و حضور در مجالس ذكر خدا و انبياء و اولياء، و نشستن در مسجد با حال جنابت را بوسيله عبادت در آن محو مى‏كند. البته مناسبت، شرط توبه نيست اگر چه سزاوار و پسنديده است.

در روايت است كه مردى به حضرت رسول عرض كرد: من با زنى سر و كار داشتم، و از او هر لذتى بردم جز مباشرت حكم خدا را در موردش صادر كن.

حضرت فرمود آيا با ما نماز نخوانده‏اى؟ عرض كرد: چرا خوانده‏ام.

فرمود: نيكى‏ها بدى‏ها را محو مى‏كنند.

2 - سزاوار است توبه با انجام و ارتكاب گناه فاصله زمانى نداشته باشد. يعنى تا گناهى از انسان صادر شد، قبل از آنكه پليدى گناه در قلبش متراكم شود، و محو آن غير ممكن گردد، پشيمان شده و آثارش را محو كند.

قرآن عظيم مى‏فرمايد: انَّمَا التَّوبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ 4: 17    [16]    .

وَ لَيْسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السيِّئاتِ حَتّى اذا حَضَرَ احَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ انّى تُبْتُ الانَ 4: 18 [17].

امام صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: منظور اين است كه شخص چنان به مرگ مشرف شود كه آخرت را عيانا ببيند، زيرا قبل از رسيدن به اين مرحله توبه پذيرفته مى‏شود.

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: كسى كه فورى توبه نكند و توبه را به تأخير اندازد بين دو خطر بزرگ گرفتار است، اول: اينكه ظلمت معاصى بر قلبش متراكم شود، و چون لايه زنگ بر آهن روى قلب را بگيرد و محو شدنش محال شود. دوم اينكه مرگ يا مرضى او را در گيرد، و به او فرصت ندهد كه به محو گناه مشغول شود.

لذا در حديث وارد است كه بيشتر صيحه‏هاى اهل آتش تسويف است [18].

 فصل پنجم پذيرش توبه

ابو حامد غزالى در كتاب احياء چنين مى‏گويد:

اگر معنى قبول را فهميده باشى شك نخواهى داشت كه هر توبه صحيحى پذيرفته و مقبول است.

كسانى كه به نور بصيرت مى‏بينند، و از انوار قرآن مدد مى‏گيرند، مى‏دانند كه هر قلب سليمى مقبول خدا و در آخرت در جوار او بهره‏مند از نعمت اوست، و آمادگى دارد كه با چشم خود به وجه اللّه بنگرد.

و مى‏دانند كه قلب در اصل، سليم آفريده شده است زيرا هر نوزادى با فطرت خدا پرستى آفريده مى‏شود امّا آن سلامت توسط كدورتى كه گرد و غبار گناهان بر آن ايجاد مى‏كنند از دست مى‏رود. و مى‏دانند كه آتش ندامت اين كدورت و غبار را از بين مى‏برد و نور حسنه ظلمت سيئة را از [17] توبه براى كسانى نيست كه تمام عمر بدى مى‏كنند تا زمانى كه يكى از آنها را مرگ فرا مى‏گيرد، در آن حال مى‏گويد: الان توبه كردم.  (سوره نساء، آيه 18).  انّ اكثر صياح اهل النّار التسويف.

 تسويف در لغت به معنى تأخير است اين فعل از حرف سوف كه از حروف استقبال است مشتق شده، كسى كه تصميم دارد امرى را به تأخير بياندازد مى‏گويد سوف افعل (انجام خواهم داد) و توبه يكى از امورى است كه بيش از هر چيز به اين آفت گرفتار است انسان هر روز به خود مى‏گويد توبه خواهم كرد (سوف اتوب) تا زمانى كه مرگ او را فرا مى‏گيرد و در حالى مى‏ميرد كه صورت باطنى او صورت يك انسان مماطل است كه صاحب حقّ را با امروز و فردا سرگردان مى‏كند و با همين صورت باطنى محشور مى‏شود در حالى كه اين صورت معنوى تجسم يافته و در آتش دائما فرياد مى‏زند بزودى توبه خواهم كرد.

چهره قلب مى‏زدايد، كه ظلمت معاصى طاقت مقابله با نور حسنات را ندارد، همچنان كه ظلمت شب در مقابل نور روز، و همچنانكه كدورت چرك در مقابل سفيدى صابون.

همانطور كه شاهان لباس كثيف را براى پوشيدن نمى‏پذيرند، خداى تعالى قلب ظلمانى را براى همسايگى نمى‏پذيرد.

و همانطور كه اگر انسان با لباسى كه در تن دارد دست به كارهاى پست بزند لباسش كثيف مى‏شود، و چون آن را با آب گرم و صابون بشويد پاكيزه مى‏شود، بكار بردن قلب در شهوات، آن را كثيف مى‏كند و چون آن را با آب اشك و آتش ندامت بشويد پاكيزه و طاهر خواهد شد، و هر قلبى پاكيزه و طاهر شد مقبول است.

وظيفه انسان تزكيه و تطهير و لطف خدا قبول و پذيرش است.

مگر آن كه چرك، چنان در طول زمان متراكم شود كه در متن لباس نفوذ كند. كه در اين صورت صابون قادر به دفع و ازاله آن نيست. گناهان نيز اين چنينند كه چون بر قلب متراكم شوند، و لايه‏اى از پليدى تشكيل دهند، ديگر راه بازگشت و توبه وجود ندارد.

گاهى انسان با زبان مى‏گويد توبه كردم ولى به لباسشويى مى‏ماند كه با زبان بگويد لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه اين كلام لباس را تميز نمى‏كند و نمى‏تواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ايجاد نمايد، «آن كلام هم باعث سفيدى قلب نمى‏شود».

قرآن مجيد مى‏فرمايد: وَ هُوَ الّذِى يَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبادِهِ 42: 25 [17].

و مى‏فرمايد: غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ 40: 3 [18] )پايان كلام أبو حامد).

در كتاب كافى از امام صادق عليه السّلام يا باقر عليه السّلام چنين نقل شده: خداى عز و جل به آدم عليه السّلام فرمود: براى تو مقرّر كردم كه هر گاه يكى از فرزندانت كار بدى انجام دهد و استغفار كند او را ببخشم.

عرض كرد: پروردگارا بيشترم عطا كن.

فرمود: باب توبه را تا زمان مرگشان براى آنها باز گذاشتم.

عرض كرد: پروردگارا برايم كافى است.

امام باقر عليه السّلام فرمود: هنگامى كه جان به اينجا برسد - و با دست به گلويش اشاره كرد - باب توبه به روى عالم بسته مى‏شود، ولى به روى جاهل باز است.

امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر كس يك سال قبل از مرگش توبه كند، خدا توبه‏اش را مى‏پذيرد.

سپس فرمود: يك سال زياد است، هر كس يك ماه قبل از مرگش توبه كند، توبه‏اش پذيرفته مى‏شود.

سپس فرمود: يك ماه زياد است، هر كس يك جمعه به مرگش توبه كند توبه‏اش پذيرفته مى‏شود.

سپس فرمود: يك جمعه زياد است، هر كس يك روز به مرگش توبه كند، خدا توبه‏اش را قبول مى‏كند.

سپس فرمود: يك روز زياد است، هر كس قبل از ديدن عوالم حال مرگ توبه كند، توبه‏اش مقبول است. اين روايت را مرحوم صدوق با اضافه اين دو جمله نقل كرده است هر كس يك ساعت به مرگش توبه كند توبه‏اش پذيرفته مى‏شود.

سپس فرمود: يك ساعت زياد است، هر كس در حالى توبه كند كه جانش به اينجا رسيده باشد - و با دست به گلويش اشاره كرد - خدا توبه‏اش را مى‏پذيرد.

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: اگر آنقدر خطا كنيد كه به آسمان برسد، آنگاه پشيمان شويد خدا توبه شما را مى‏پذيرد [19].

امام باقر عليه السّلام به محمد بن مسلم چنين مى‏فرمايد: وقتى كه مؤمن توبه مى‏كند، گناهان قبل از توبه‏اش بخشيده مى‏شود، پس او بايد براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشيد بخدا قسم اين مزيّت فقط براى اهل ايمان است.

راوى مى‏گويد: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آيا گمان مى‏كنى اگر بنده مؤمن از گناه خود پشيمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبه‏اش را نمى‏پذيرد؟ عرض كردم: او چندين بار اين كار را كرده، گناه مى‏كند سپس توبه و استغفار مى‏نمايد.

فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مى‏گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مى‏پذيرد، و سيّئات را مى‏بخشد.

امام صادق عليه السّلام فرمود: گاهى انسان گناهى مى‏كند و خدا به خاطر آن گناه او را به بهشت مى‏برد.

عرض شد: آيا خدا به خاطر گناه او را به بهشت مى‏برد؟ [19] لو عملتم الخطايا حتى تبلغ السّماء ثمّ ندمتم لتاب اللّه عليكم.

فرمود: بله او گناهى مى‏كند ولى هميشه از آن گناه بيمناك، و بر نفس خود غضبناك است، خدا هم او را مى‏بخشد و داخل بهشت مى‏كند.

 فصل ششم اقسام گناهانى كه بايد از آنها توبه كرد

از آن جهت كه طبيعت انسان از اخلاط مختلفى عجين شده كه هر كدام از آنها اقتضاى اثر بخصوصى دارند، گناهانى را كه از او صادر مى‏شود مى‏توان در چهار دسته از صفات او منحصر كرد.

1 - صفات ربوبى 2 - صفات شيطانى 3 - صفات بهيمى )چهارپايى( 4 - صفات سبعى )درندگى( صفات ربوبى مثل كبر، فخر، تجبّر، حبّ مدح و ثناء، عزت طلبى، بقاء جوئى، برترى طلبى و امثال اين‏ها كه ريشه مهلكات انسان هستند.

صفات شيطانى مثل حسد، سركشى، حيله، خدعه، امر به فساد و منكر، تقلّب، اختلاف و جدائى و دعوت به بدعت و ضلالت.

صفات بهيمى مثل شره و تكالب، حرص، زنا، لواط، سرقت، خوردن مال يتيم و امثال آن.

صفات سبعيه يا درندگى مثل غضب، كينه، هجوم به مردم و ايراد ضرب و شتم، از بين بردن اموال و مانند اين‏ها.

اين‏ها منابع و ريشه‏هايى هستند كه گناهان از آنها بر اعضاء و جوارح جارى مى‏شود.

بعضى از گناهان چون كفر، بدعت، نفاق و سوء نيت با مردم به قلب اختصاص دارند، بعضى به چشم، بعضى ديگر به زبان، برخى به فرج، پاره‏اى به شكم، و برخى به دست. و بعضى ديگر در تمام بدن ظاهر مى‏شوند.

گناهان را به طريق ديگر نيز مى‏توان تقسيم كرد كه در دو دسته قرار گيرند.

1 - گناهانى كه بين بنده و پروردگار او هستند و با بندگان خدا ربطى ندارند مثل ترك نماز و روزه.

2 - گناهانى كه به خلائق و بندگان خدا مربوط مى‏شوند.

مثل ترك زكات، قتل نفس، غصب اموال و ريختن آبروى ديگران.

در يك تقسيم ديگر گناهان به دو قسم كبيره و صغيره منقسم مى‏شوند.

قرآن كريم مى‏فرمايد: انْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَونَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ  31 :4 [19].

و مى‏فرمايد: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الاثْمِ وَ الْفَواحِشِ الا اللّمَم  32 :53 [20].

»از اين آيات شريفه استفاده مى‏شود كه بعضى از گناهان نسبت به ساير آنها بزرگتر و مستحقّ عذاب بيشترى هستند، به طورى كه اگر از آنها اجتناب شود، غير آنها بخشيده مى‏شود«.

امّا اينكه اين گناهان چند تا هستند و كدام يك از گناهان، كبيره است اخبار، و به تبع آنها اقوال علماء در اين باره مختلف است.

ولى قول مشهور آن است كه گناهان كبيره گناهانى هستند كه خداى تعالى در مقابل آنها وعده آتش داده است.

امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه: » انْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْن عنه 31 :4» مى‏فرمايد: كبائر گناهانى هستند كه خدا براى مرتكب آنها آتش واجب كرده است. و در حديث صحيح از امام نهم عليه السّلام است كه فرمود: شنيدم پدرم مى‏فرمايد: از پدرم امام كاظم عليه السّلام شنيدم كه عمرو بن عبيد بر امام صادق عليه السّلام وارد شد. وقتى سلام كرد و نشست اين آيه را تلاوت كرد: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الاثْمِ وَ الْفَواحِشِ 37 :42.

و ساكت شد.

حضرت فرمود: چرا ساكت شدى؟ عرض كرد: مى‏خواهم كبائر را از كتاب خدا بشناسم.

حضرت فرمود: بله اى عمرو، بزرگترين كبائر شرك به خداست.

قرآن مى‏فرمايد: مَنْ يُشْرِك بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الجَنَّةَ  72 :5  [21] و بعد از شرك يأس از رحمت خداست.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: انَّهُ لا يَيْأسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الا الْقَومُ الْكافِرُونَ 87 :12  [22].

بعد از آن امن از مكر )غفلت از عذاب( الهى است.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ الا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ 99 :7   [23]  .

و ديگر عقوق والدين است.

زيرا خداى تعالى عاق والدين را ستمكار معرفى كرده.

و از آن جمله كشتن بى دليل نفسى كه خداى تعالى قتل او را حرام كرده است.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِدا فيها  93 :4   [24] .

و تهمت زدن به زنان پاكدامن.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: لُعِنُوا فِى الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ  23 :24   [25].

و خوردن مال يتيم.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: إِنَّما يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نارا وَ سَيُصْلَوْنَ سَعِيرا  10 :4   [26].

و فرار از جنگ.

زيرا قرآن مى‏فرمايد: وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ  16 :8 . [27]

و رباخوارى.

زيرا قرآن مى‏فرمايد: الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ  275 :2   [28].

و سحر )جادوگرى(.

زيرا قرآن كريم مى‏فرمايد: وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنْ اشْتَراهُ ما لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنْ خَلاقٍ  102 :2  [29].

و زنا.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ اثاما يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ القِيامَةِ وَ يَخْلُدُ فيها مُهانا  [30] 70 - 69 :25

و سوگند دروغ.

زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَنا قَلِيلا أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الاخِرَةِ  77 :3  [31].

و خيانت.

زيرا قرآن كريم مى‏فرمايد: وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتي بِما غَلَّ بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ  161 :3  [32].

و منع زكات واجب.

زيرا قرآن كريم مى‏فرمايد: فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ   35 :9 [33] .

و شهادت ناحق، و كتمان شهادت.

زيرا قرآن كريم مى‏فرمايد: فَمَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ  283 :2  [34].

و شرابخوارى.

زيرا خداى تعالى از آن نهى كرده همانطور كه از عبادت بت‏ها نهى كرده است [35].

و ترك عمدى نماز يا هر واجب ديگر.

زيرا نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

هر كسى نماز را عمدا ترك كند از كنف حمايت خدا و رسول خارج شده است [36].

و عهد شكنى و قطع رحم زيرا خداى تعالى مى‏فرمايد: لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ  25 :13  [37].

حضرت فرمود: عمرو در حالى از آنجا خارج شد كه با صداى بلند گريه مى‏كرد، و مى‏گفت كسى كه با رأى خود سخن گفت و در فضل و علم، خود را مقابل شما قرار داد هلاك شد.

 يك اشكال گناهان كبيره از نظر تعداد مبهم، و اخبار وارده در باره آنها مختلف است. در حالى كه ممكن نيست در شرع چيزى وارد شود كه حدودش بيان نشده باشد.

جواب هر چيزى كه حكمى دنيوى به آن تعلق نگيرد مى‏تواند مبهم باشد.

»چه اينكه ابهام فقط در صورتى نارواست كه موجب سرگردانى مكلفين و حيرت آنان در مقام عمل شود. مثلا اگر حد واجب بود ولى موجبات حدّ مشخص نمى‏شد، يا زكات واجب مى‏شد ولى مقدار آن معلوم نبود، اين ابهام باعث حيرت مكلّفين مى‏شد، و اين اشكال وارد بود«.

اما گناهان كبيره، از جهت كبيره بودن هيچ حكم دنيوى ندارند. زيرا گناهانى كه موجب حدّ مى‏شوند كاملا با اسامى خود مشخصند. اما كبيره داراى حكمى است كه مربوط به آخرت است، و آن اين كه اجتناب آنها باعث بخشش صغاير مى‏شود، و نمازهاى پنجگانه آنها را تلافى نمى‏كند.

در حديث نبوى وارد است: در صورتى كه گناهان كبيره ترك شوند، نمازهاى پنج‏گانه و نماز جمعه تا جمعه ديگر گناهانى را كه در فاصله بين آنها اتفاق مى‏افتد تلافى مى‏كنند [38].

و اين امر مربوط به آخرت است، و نه تنها ابهام در مورد آن هيچ ايرادى ندارد، بلكه مناسب‏تر است، زيرا در اين صورت مردم از آنها بر حذر و ترسناك مى‏باشند.

در حالى كه اگر تعداد كبائر مشخص باشد مردم با اعتماد به نمازهاى پنج‏گانه و اجتناب از كبائر و با اين بهانه كه اجتناب كبيره صغائر را تلافى مى‏كند بر ارتكاب صغائر گستاخ مى‏شوند [39].

 فصل هفتم آنچه گناه صغيره را به كبيره تبديل مى‏كند

گناه صغيره به سبب چند چيز به گناه كبيره مبدّل مى‏شود.

اين امور عبارتند از:

1 - اصرار و مواظبت بر انجام صغيره.

كتاب شريف كافى از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند:

هيچ گناهى با اصرار صغيره نيست، و هيچ گناهى با استغفار كبيره نيست [40].

و مى‏فرمايد: نه به خدا قسم، خدا هيچ طاعتى را در حال اصرار بر يكى از گناهان نمى‏پذيرد [41].

امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه شريفه » وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ 135 :3» [42] فرمود: اصرار آن است كه گناهى كند و استغفار نكند و با خود درباره توبه هيچ فكر نكند اين اصرار است [43].

اصرار بر گناه را به آبى تشبيه كرده‏اند كه بطور مداوم قطره قطره بر سنگى بچكد، اين آب بالأخره در سنگ اثر مى‏كند. در حالى كه اگر همان مقدار آب يك دفعه بر آن سنگ ريخته شود، در آن تأثيرى نخواهد داشت. و به همين دليل پيامبر گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

بهترين عمل‏ها با دوام‏ترين اعمال است اگر چه كم باشد [44].

طبق قاعده الأشياء تستبان باضدادها - يعنى هر چيزى با ضدش شناخته مى‏شود - از اين حديث چنين استفاده مى‏شود: چون فقط عمل دائمى مفيد است اگر چه كم باشد، گناهان كوچك هم اگر دوام يابند، در ظلمانى كردن قلب تأثير به سزا خواهند داشت.

2 - اينكه گناهكار گناه خود را كوچك بشمرد.

هر گاه بنده‏اى گناه خود را بزرگ بداند، گناهش در نزد خدا كوچك مى‏شود. و چون بنده‏اى گناه خود را كوچك بشمرد گناهش در نزد خدا بزرگ مى‏شود. زيرا وقتى انسان گناه خود را بزرگ ببيند، حالت نفرت و ناخشنودى از گناه در قلبش ايجاد مى‏شود، و همين حالت از تأثيرات شديد گناه جلوگيرى مى‏كند. امّا وقتى گناه را كوچك شمرد، معلوم مى‏شود به اين گناه انس و الفتى دارد، و همين انس باعث مى‏شود كه گناه شديدترين اثرات را در قلب باقى بگذارد، و آن را تاريك كند.

و همان‏طور كه مى‏دانيد نورانى كردن قلب توسط عبادات مطلوب، و ظلمانى كردن آن توسط گناهان ممنوع است. و به همين خاطر است كه بنده به خاطر كارهايى كه در حال غفلت انجام مى‏دهد مؤاخذه نمى‏شود.

در حديث است كه: مؤمن گناه خود را چون كوهى بالاى سر خود مى‏بيند و هراس آن دارد كه بر رويش سقوط كند. ولى منافق گناه خود را چون پشه‏اى مى‏بيند كه بر دماغش نشسته و آن رافرارى كرده است [45].

از امام صادق عليه السّلام است كه: رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: از گناهان تحقير شده - كوچك شمرده شده - پرهيز كنيد كه آنها هرگز بخشيده نمى‏شوند [46].

عرض شد: گناهان تحقير شده چگونه گناهانى هستند؟ فرمود: گناهى كه صاحبش بعد از ارتكاب بگويد: خوشا به حالم اگر غير از اين گناهى نداشته باشم [47].

امام كاظم عليه السّلام مى‏فرمايد: هيچ گاه خير زياد را زياد نشمريد، و هيچگاه گناه كم را كم نشمريد، زيرا گناهان كوچك جمع مى‏شوند تا زياد شوند. و در پنهانى از خدا بترسيد تا بتوانيد منصف باشيد [48].

3 - شادى و سرور از گناه صغيره و دستيابى به آن را نعمت شمردن و غفلت از اين كه آن خود سبب شقاوت است.

به هر اندازه بنده‏اى از گناه صغيره‏اش خوشحال شود، به همان اندازه گناهش بزرگ‏تر و تأثيرش در ظلمانى كردن قلب بيشتر مى‏شود، تا كار به جائى مى‏رسد كه بعضى گناهكاران به گناه خويش افتخار مى‏كنند. مثلا كسى كه با ديگرى مناظره كرده مى‏گويد: ديدى چه رسوايش كردم؟ گناهان همگى مهلك و كشنده‏اند، و سزاوار است كسى كه مرتكب گناه مى‏شود، از اينكه دشمنى چون شيطان بر او غلبه يافته محزون و متأسف باشد. زيرا مريضى كه از شكستن ظرف دارويش خوشحال مى‏شود - چون از رنج دارو رسته و ديگر مجبور نيست دارو بخورد - به شفايش اميدى نيست.

4 - اينكه گناهكارى به پرده پوشى خدا بر گناهانش اهميت ندهد، و حلم و مهلت دادن او را سبك بشمرد، و نداند كه خدا بر او غضب كرده و به همين خاطر مهلتش مى‏دهد تا گناهان بيشترى را مرتكب شود. و گمان كند كه خدا به او عنايت كرده كه توانسته است گناهى مرتكب شود. منشأ اين حالت اين است كه از عقاب خدا غافل و از كمين‏گاههاى غرور بى‏خبر است چنانچه قرآن كريم فرموده: يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ  8 :58  [49].

5 - اظهار گناه.

اظهار گناه به دو صورت ممكن است:

1 - حكايت كردن گناه بعد از ارتكاب.

2 - انجام گناه در ملأ عام.

اظهار گناه به هر صورتى كه باشد، جنايتى است كه پرده‏اى را كه خدا بر گناهان افكنده مورد تجاوز قرار مى‏دهد. و از طرفى موجب تحريك ميل ديگران بر گناه مى‏شود. اين‏ها خود دو گناهند كه با گناه اول ضميمه شده و آن را تشديد مى‏كنند.

و اگر اضافه بر اين سه گناه، كسى هم به آن گناه ترغيب يا وادار شود، يا اسباب گناه برايش فراهم آيد، جنايت چهارمى است كه بر جنايات او افزوده و قبح كارش بيشتر مى‏شود. اين همه تشديد و تغليظ به خاطر آن است كه يكى از صفات خدا - كه خود نعمتى بر بندگان اوست - اين است كه زيباييها را آشكار و زشتى‏ها را مستور مى‏كند. و هرگز پرده‏درى نمى‏نمايد، و اظهار گناه، كفران اين نعمت است.

در كتاب شريف كافى از حضرت رضا عليه السّلام منقول است كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: حسنه‏اى كه پنهان باشد مطابق هفتاد حسنه است، و كسى كه كار زشت خويش را اظهار مى‏كند خوار و رسوا مى‏گردد، و كسى كه عمل زشت خويش را مخفى كند بر او بخشيده مى‏شود [50].

امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: هر كس براى آموزش فقه و قرآن و تفسير نزد ما مى‏آيد رهايش كنيد »تا وارد شود«. ولى كسى كه مى‏آيد تا عيبى را كه خدا بر او پوشانده اظهار كند دورش كنيد [51].

6 - اينكه گناهكار عالمى باشد كه ديگران از او پيروى مى‏كنند.

چنين شخصى اگر بگونه‏اى مرتكب گناه شود كه ديگران ببينند گناهش بزرگ است. مثلا عالمى كه ابريشم مى‏پوشد، و با طلا خود را زينت مى‏دهد، يا مال شبهه‏ناك را از دست سلاطين مى‏گيرد، و با آنها رفت و آمد و دوستى مى‏كند، يا با سكوت خويش آنها را كمك مى‏كند، يا زبانش را در غيبت و بيهوده گويى باز مى‏گذارد و در مناظرات با زبان به ديگران تعدّى مى‏كند، و قصد استخفاف ديگران را دارد مردم از او پيروى مى‏كنند. سپس آن عالم مى‏ميرد ولى شرش تازمان‏هاى متمادى، پراكنده در عالم مى‏ماند.

خوشا به حال كسى كه وقتى مرد گناهانش همراه او بميرند.

در خبر وارد است: هر كس روش بدى را ابداع كند گناه خود و گناه كسانى كه به روش او عمل مى‏كنند بر اوست، بدون اين كه از گناه آنها چيزى كاسته شود [52].

و قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا و آثارَهُمْ  12 :36  [53].

منظور از آثار چيزهائى است كه پس از مرگ به عمل انسان ملحق مى‏شوند و لذا گفته‏اند:

لغزش عالم چون شكستن كشتى است كه غرق مى‏شود و ديگران را غرق مى‏كند.

 فصل هشتم تجزيه توبه

»تجزيه توبه يعنى اين كه انسان از بعضى از گناهان توبه كند، و از بعضى ديگر توبه نكند«.

تجزيه توبه به يكى از سه صورت قابل تصور است.

1 - توبه از كبائر و رها كردن صغائر.

2 - توبه از بعضى كبائر و رها كردن بعضى ديگر.

3 - توبه از صغاير و رها كردن كبائر.

 قسم اول

توبه به صورت اول ممكن است، زيرا انسان مى‏داند كبائر نزد خدا بزرگ‏ترند، و خشم و غضب او را سريع‏تر بر مى‏انگيزند، و صغاير زودتر بخشيده مى‏شوند. و چه بسيارند كسانى كه توبه كرده‏اند ولى معصوم نيستند چون توبه مقتضى عصمت نيست، و گاهى مى‏شود كه طبيب بيمارش را از چيزى مثل عسل شديدا منع مى‏كند، ولى از شكر به طورى منع مى‏كند كه بيمار مى‏فهمد اگر هم بخورد چندان اثرى نخواهد داشت.

قسم دوم يعنى توبه از بعضى كبائر نيز ممكن است،

زيرا امكان دارد توبه كننده معتقد باشد بعضى از گناهان كبيره شديدتر از بعضى ديگر است، مثل كسى كه از قتل نفس و ظلم و چپاول و غصب اموال ديگران توبه مى‏كند چون مى‏داند حق الناس بخشيده نمى‏شود، ولى آنچه بين بنده و خدا باشد زودتر بخشيده مى‏شوند.

 قسم سوم يعنى توبه از صغيره و اصرار بر كبيره‏اى كه مى‏داند كبيره است.

مثل اين كه از غيبت [54] و نگاه به نامحرم و امثال آن توبه مى‏كند، در حالى كه در شرب خمر اصرار دارد.

اين قسم از توبه نيز ممكن است، زيرا هيچ مؤمنى نيست كه از گناهان خود در هراس و از ارتكاب آنها پشيمان نباشد، اگر چه ممكن است اين بيم و ندامت شدت و ضعف داشته باشد، ولى گاهى به خاطر دو دسته انگيزه و علّت لذتى را كه يك انسان از گناهى احساس مى‏كند بيشتر از رنج خوفى است كه در دل دارد.

و آن انگيزه‏ها يا اسبابى هستند كه مثل جهل و غفلت موجب ضعف خوف مى‏شوند، و يا اسبابى كه شهوت را تقويت مى‏كنند. و به همين خاطر انسان در عين پشيمانى عزم قوى بر ترك گناه ندارد.

او با خود مى‏گويد: كه خدا بر من دو حقّ دارد، و اگر در هر دو حق مخالفت كنم، مستحقّ دو عقوبت مى‏شوم.

و من اگر چه در يكى از آنها عاجزم، و نمى‏توانم شيطان را مقهور كنم، ولى در مورد ديگرى قادرم، پس در همين مورد بر شيطان غلبه مى‏كنم، و اميدوارم خدا به خاطر مجاهدتى كه در اين مورد مى‏كنم، آنچه را به خاطر فرط شهوت نتوانسته‏ام دفع كنم بر من ببخشد. و اين حال هر مسلمانى است.

و نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است: پشيمانى توبه است [55]. و شرط نكرده است كه پشيمانى از همه گناهان باشد.

و فرمود: كسى كه از گناه توبه مى‏كند مثل كسى است كه گناه نكرده است [56].

در اينجا هم نفرمود: كسى كه از تمام گناهان توبه كند مثل كسى است كه گناه نكرده است.

 فصل نهم اقسام بندگان در توبه

انسان‏ها در مقام توبه داراى چند مرتبه هستند.

1 - گروهى كه از گناه توبه كرده، و تا آخر عمر استقامت نموده، اشتباهات گذشته را جبران مى‏كنند، هرگز به فكر گناه نيفتاده، و گناهى از ايشان صادر نمى‏شود، مگر لغزشهايى كه عادتا هيچ بشرى از آنها مصون نيست.

اين توبه را توبه نصوح مى‏گويند.

2 - گروهى كه توبه كرده در انجام طاعات مهمّ و ترك تمامى گناهان استقامت مى‏ورزند، ولى بدون عمد و قصد قبلى گناهانى از ايشان صادر مى‏شود كه به محض صدور، پشيمان شده، خود را ملامت كرده، و تصميم بر عدم تكرار مى‏گيرند.

اين مرتبه اگر چه از مرتبه قبل پايين‏تر، ولى خود رتبه‏اى عالى است.

و غالبا حال تائبين اين گونه مى‏باشد، چه اينكه شرّ با طينت آدمى عجين است و كم مى‏شود كه از او جدا شود.

خداى تعالى در اين باره مى‏فرمايد: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كبائِرَ الاثْمِ وَ الْفَواحِشَ الا اللَّمَم 32 :53  [57].

و در باره پشيمانى اين گروه مى‏فرمايد: وَ الَّذِينَ اذا فَعَلُوا فاحِشَةً اوْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الا اللَّه 135 :3   [58].

و در حديث آمده است: بهترين شما كسى است كه گرفتار گناه مى‏شود و توبه مى‏كند [59].

و در روايت است: مؤمن مثل سنبله گندم است، گاهى مايل مى‏شود و گاهى به حال استقامت بر مى‏گردد [60].

- گروهى كه توبه مى‏كنند و مدتى استقامت مى‏ورزند، ولى شهوت بر آنها غلبه كرده و چون نمى‏توانند بر شهوت خود غالب آيند، ندايش را اجابت مى‏كنند، و با قصد قبلى مرتكب گناه مى‏شوند. ولى با اين حال مواظبند طاعات را انجام دهند، و گناهانى را كه مى‏توانند - على رغم ميل و قدرت - ترك مى‏كنند، و گناهانى هم كه انجام مى‏دهند فقط به خاطر غلبه شهوت است، و در همين حال اميد ترك آنها را دارند، و با خود مى‏گويند: اى كاش چنين نكرده بودم، و بزودى بايد توبه كنم، ولى توبه را روز به روز به تأخير مى‏افكنند.

خداى تعالى مى‏فرمايد: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صالِحا وَ آخَرَ سَيِّئا 102 :9 [61].

اين گروه در اصطلاح مرجوّ ناميده مى‏شوند و اميد است كه اگر توبه كنند خدا توبه آنها را بپذيرد.

4 - گروهى كه توبه مى‏كنند و مدّتى هم استقامت مى‏ورزند، ولى يكباره به ارتكاب گناهان بر مى‏گردند، و بدون اينكه خيال توبه داشته يا از كار خود متأسف باشند با غفلت كامل به پيروى شهوات ادامه مى‏دهند.

اين حال بدترين حال توبه كننده است، عاقبت چنين شخصى معلوم نيست، بلكه به اراده خدا بستگى دارد.

 فصل دهم راه روى آوردن به توبه

براى تشويق نفس به توبه چهار راه وجود دارد.

1 - اين كه انسان به آيات و اخبارى كه به گناهكاران هشدار داده، ايشان را به عذاب شديد تهديد كرده، وعيد عقاب اكيدشان مى‏دهند نظر كرده و آنها را مورد مطالعه قرار دهد.

در بعضى اخبار از طريق جمهور از نبى اكرم چنين آمده:

در هر روزى كه فجرش طلوع مى‏كند و هر شبى كه شفقش ناپديد »و تاريكى‏اش گسترده« مى‏شود، دو فرشته چهار جمله را با هم محاوره مى‏كنند.

يكى مى‏گويد: اى كاش اين مردم خلق نشده بودند.

ديگرى مى‏گويد: و اى كاش حال كه خلق شدند، بدانند براى چه خلق شده‏اند.

اوّلى مى‏گويد: و اى كاش حال كه نمى‏دانند براى چه خلق شده‏اند، به آنچه مى‏دانند عمل كنند.

و دومى مى‏گويد: و اى كاش حال كه به آنچه كه مى‏دانند عمل نمى‏كنند، در آنچه نمى‏دانند غوطه‏ور نشوند.

و در روايت ديگرى دو جمله آخر چنين نقل شده: با هم بنشينند و آنچه را مى‏دانند مذاكره كنند.

و ديگرى مى‏گويد: اى كاش حال كه به آنچه مى‏دانند عمل نمى‏كنند از آنچه كرده‏اند توبه كنند.

يكى از عرفا مى‏گويد: هر بنده‏اى كه در روى زمين گناه مى‏كند، آن قطعه زمين كه در آن، گناه شده از خدا اجازه مى‏خواهد كه او را در خود فرو برد، و قطعه آسمانى كه زير آن، گناه اتفاق افتاده، اذن مى‏خواهد كه بر سرش خراب شود.

ولى خداى عز و جل به زمين و آسمان مى‏فرمايد: از بنده من دست برداريد، او را مهلت دهيد، شما او را خلق نكرده‏ايد اگر شما هم او را خلق كرده بوديد به او رحم مى‏كرديد. شايد توبه كند تا او را ببخشم، شايد نيكوكار شود تا بدكاريش را به حسنه تبديل كنم.

و اين معناى آيه شريفه: « انَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الارْضَ انْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا انْ امْسَكَهُما مِنْ احَدٍ مِنْ بَعْدِهِ 35: 41» [62].

2 - حكايت گناهكارانى را كه توبه كرده‏اند و مصيبت‏هايى را كه به سبب گناهان كشيده‏اند از نظر بگذارند.

3. تصور كند كه ممكن است «تا صحنه قيامت به او فرصت ندهند و» عقوبت گناهش در دنيا داده شود، و بداند كه تمام مصيبت‏هايى كه در دنيا دامنگير انسان مى‏شود، ثمره گناهانى است كه از او صادر مى‏شوند.

خداى تعالى مى‏فرمايد: « وَ ما اصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ ايْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ 42: 30» [63].

حضرت صادق عليه السّلام در باره اين آيه مى‏فرمايد: هيچ رگى در بدن انسان نمى‏پيچد و سنگى به پاى انسان اصابت نمى‏كند و هيچگاه پايش نمى‏لغزد و خراشى به بدنش نمى‏افتد مگر به خاطر گناهى كه انجام داده است [64].

و در روايت ديگر چنين آمده: آگاه باشيد هيچ رگى زده نمى‏شود و هيچ اصابت و سر درد و مرضى نيست مگر به خاطر گناهى [65] و اين است معنى كلام خدا در كتاب شريفش: « ما اصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ ايْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ 42: 30».

آنگاه فرمود: در حالى كه تعداد گناهانى را كه خدا مى‏بخشد بيشتر از گناهانى است كه در مقابل آنها مؤاخذه مى‏كند.

و مى‏فرمايد: گاهى انسان گناهى مى‏كند كه در نتيجه‏اش از نماز شب محروم مى‏شود عمل بد در صاحب خود سريع‏تر از كارد در گوشت عمل مى‏كند [66].

4 - عقوبت تك تك گناهان چون شرب خمر، زنا، قتل، غيبت، كبر و حسد را به خاطر داشته باشد، چه اين كه اين عقوبت‏ها آنقدر زيادند كه شمردن آنها ممكن نيست.

در حديث است كه خداوند متعال مى‏فرمايد: بنده‏اى كه هواى نفس و شهوتش را بر طاعت من ترجيح دهد، كمترين عقوبتش اين است كه او را از لذّت مناجاتم محروم مى‏كنم [67].

و در روايت است: كسى كه تصميم بر گناه مى‏گيرد، آن را انجام ندهد، زيرا ممكن است بنده گناهى كند و چون پروردگارش او را ببيند، بگويد: قسم به عزّتم بعد از اين هرگز تو را نمى‏بخشم [68].

امام كاظم عليه السّلام مى‏فرمايد: بر خدا واجب است كه هر خانه‏اى را كه در آن گناهى مى‏شود آفتابى كند تا تطهير شود [69].

نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: بنده به خاطر يك گناه صد سال محبوس مى‏شود در حالى كه زنانش را در بهشت مى‏بيند كه منتظر او هستند [70].

حضرت على عليه السّلام به مردى كه در حضور آن حضرت استغفار كرد چنين فرمود:

مادرت برايت بگريد، آيا مى‏دانى استغفار چيست؟ استغفار درجه شريفان بلند مرتبه است، و اسمى است كه بر شش معنى اطلاق مى‏شود.

1 - پشيمانى از گذشته.

2 - تصميم بر عدم تكرار گناه براى هميشه.

3 - پرداخت حقوق مردم راه روى آوردن به توبه تا به هنگام ملاقات خدا حقى بر تو نباشد.

4 - به جا آوردن فرائضى كه درست به جا نياورده‏اى.

5 - ذوب كردن گوشتى كه از حرام بر بدنت روئيده به وسيله احزان تا پوست به استخوانت بچسبد.

6 - چشانيدن رنج و زحمت عبادت به جسم همانگونه كه لذت معصيت را چشيده است.

پس از آنكه همه اين مراحل را طى كردى آنگاه بگوئى استغفر اللّه [71].

در كتاب مصباح الشريعة از امام صادق عليه السّلام چنين نقل شده:

توبه ريسمانى است كه بندگان به وسيله آن به خدا مرتبط، و مشمول عنايات او مى‏شوند و بنده بايد در هر حالى مدام توبه كند، و هر فرقه‏اى از بندگان را توبه‏اى است «مناسب با شأن ايشان» توبه انبياء از اضطراب نفس است [72] و توبه اولياء از افكار و خطراتى است كه در ذهن ايشان نقش مى‏بندد، و توبه برگزيدگان از مؤمنين از تنفّس بدون ياد خداست، و توبه خالص شدگان از اشتغال به غير خداست، و توبه عموم مردم از گناهان است.

و هر يك از اين اصناف از اصل توبه و عاقبت امر خويش شناخت و علمى دارند كه شرح آن در اين مقام به طول مى‏انجامد.

اما توبه عام اين است كه دائما با آب حسرت و پشيمانى، باطن خويش را از گناهان بشويد، از گذشته پشيمان و بر آينده عمر خويش هراسان باشد، گناهانش را كوچك نشمرد كه او را به كسالت دچار كند، مدام بگريد، و بر طاعاتى كه از او فوت شده افسوس بخورد، نفس خود را از شهوات حبس كند و از خداى تعالى بخواهد كه او را در راه وفاء به توبه‏اش حفظ كند و از بازگشت به گذشته نگاهش دارد.

نفس خود را در ميدان تلاش و عبادت رياضت دهد، واجبات از دست رفته‏اش را تدارك كند مظالم عباد را به ايشان برگرداند، و از همنشينان بد كناره گيرد شبش را بيدار بماند و روزش را تشنگى كشد. دائما در عاقبت خويش بينديشد و از خداى تعالى استعانت بجويد و از او در شدت و آسانى استقامت طلب كند.

به هنگام محنت و بلا ثابت قدم باشد كه مبادا از درجه توابين سقوط كند.

اين‏ها باعث طهارت از گناهان و افزايش اعمال و رفعت درجات مى‏شود.

خداوند متعالى در اين باره مى‏فرمايد: فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ 29: 3 [73].

 

پي نوشت :

 

 [1] النّدم توبة.                                                   

 [2] اى مؤمنين همه با هم به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد. (سوره نور، آيه 31).

 [3] اى مؤمنين خالص و هميشگى به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه پروردگارتان گناهان شما را بپوشاند و محو فرمايد. (سوره تحريم، آيه 8)

 [4] همانا خداوند توبه كنندگان و پاكيزگان را دوست مى‏دارد. (سوره بقره، آيه 222).

 [5] التّائب حبيب اللّه، و التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له.

 [6] اللّه اشدّ فرحا بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته و زاده في ليلة ظلماء فوجدها فاللّه تعالى اشدّ فرحا بتوبة عبده من ذلك الرّجل براحلته حين وجدها.

 [7] انّ اللّه يفرح بتوبة عبده المؤمن اذا تاب كما يفرح احدكم بضالّته اذا وجدها.

 [8] هو الذّنب الّذى لا يعود فيه ابدا.

 [9] يا فلان انّ اللّه يحبّ من عباده المفتّن التّواب.

 [10] اذا تاب العبد توبة نصوحا احبّه اللّه و ستر عليه.                        

 [11] ينسى ملكيه ما كانا يكتبان عليه و يوحى اللّه إلى جوارحه و إلى بقاع الارض ان اكتمى عليه ذنوبه فيلقى اللّه حين يلقاه و ليس شي‏ء يشهد عليه بشي‏ء من الذّنوب.

 [12] التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له و المقيم على الذّنب و هو يستغفر منه كالمستهزئ.

 [13] همه به سوى خدا توبه كنيد. (سوره نور، آيه 31).

 [14] انّ حسنات الابرار سيّئات المقرّبين، يعنى همان عملى كه اگر از يك طائفه خاص (ابرار) سر زند بعنوان خير و نيكى شناخته مى‏شود از طائفه ديگر (مقربين) گناه محسوب مى‏شود.

 [15] اتّبع السّيّئة بالحسنة تمحها.

 [16] خداوند فقط توبه كسانى را مى‏پذيرد كه از روى نادانى عمل زشتى مرتكب شده و فورى توبه مى‏كنند. (سوره نساء، آيه 17).

 [17] اوست كه توبه بندگانش را مى‏پذيرد. (سوره شورى، آيه 25).

 [18] )خدائى كه) كه بخشنده گناه و پذيرنده توبه است. (سوره غافر، آيه 3).

[19] چنانچه از گناهان كبيره‏اى كه شما را از آن نهى كرده‏ايم دورى گزينيد ما از گناهان ديگر شما مى‏گذريم )سوره نساء، آيه 31).

 [20] آنان كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت اجتناب مى‏كنند و جز گناهان كوچكى كه )ثمره غفلت و غلبه نفس انسانند( از آنها سر نمى‏زند.

 )سوره نجم، آيه 32).

 [21] هر كس به خدا شرك بورزد خدا بهشت را بر او حرام مى‏كند. )سوره مائده، آيه 72)

 [22] همانا از رحمت خدا نا اميد نمى‏شوند مگر گروه كافران )سوره يوسف، آيه 12).

 [23]از عذاب الهى غافل نمى‏شوند مگر زيانكاران. )سوره اعراف، آيه 99).

 [24] )هر كس مؤمنى را به عمد بكشد( پاداش او جهنم است براى هميشه. )سوره نساء، آيه 93).

 [25] )آنانكه به زنان مؤمن پاكدامن و بى خبر تهمت مى‏زنند( در دنيا و آخرت لعنت شده و براى آنان عذاب بزرگى هست. )سوره نور، آيه 23).

 [26] )آنانكه اموال يتيمان را مى‏خورند( در حقيقت آتش در شكم خود مى‏ريزند، و بزودى به آتش فروزان جهنم وارد مى‏شوند. )سوره نساء، آيه 10)

 [27] هر كس در روز جنگ به دشمن پشت كند اگر قصدش اين نباشد كه جنگ را از ناحيه‏اى به ناحيه ديگر بكشد يا به گروهى از همرزمان بپيوندد به سوى خشم و غضب خدا روى كرده و جايگاهش جهنم است كه بد جايگاهى است. )سوره انفال، آيه 16)

 [28] آنانكه ربا مى‏خورند نمى‏ايستند مگر مانند كسانى كه شيطان آنها را لمس كرده و ديوانه شده‏اند. )سوره بقره، آيه 275)

 [29] و آنان مى‏دانستند كه هر كس جادو كند در روز قيامت بهره‏اى نخواهد داشت. )سوره بقره، آيه 102).

 [30] و كسى كه زنا كند عقوبت آن را خواهد ديد و عذابش در قيامت مضاعف مى‏شود و با خوارى براى هميشه در آن عذاب خواهد ماند.  )سوره فرقان، آيات 68 و 69)

 [31] آنان كه عهد خدا و سوگند خويش را به بهايى ناچيز مى‏فروشند در آخرت بهره‏اى ندارند )سوره آل عمران، آيه 77).

 [32] و هر كس خيانت كند در قيامت به كيفر خيانت خويش خواهد رسيد )سوره آل عمران، آيه 161)

 [33] )كسانى كه طلا و نقره را ذخيره مى‏كنند(... پس بوسيله آنها پيشانى و پشت و پهلويشان را داغ مى‏كنند. )سوره توبه، آيه 35)

 [34] هر كس شهادت را كتمان كند البته قلبش گناهكار است. )سوره بقره، آيه 283)

 [35] اشاره به آيه 90 از سوره آل عمران است كه مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ و الأَنْصابُ و الأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تَفْلِحُون 90 :5.

 اى اهل ايمان شراب و قمار و بت‏پرستى و تيرهاى شرط بندى همه پليد و از عمل شيطان است از آنها بپرهيزيد، باشد كه رستگار شويد.

 [36] من ترك الصّلاة متعمّدا فقد برئ من ذمّة اللّه و ذمّة رسوله

 [37] )آنانكه پس از پيمان بستن با خدا عهد شكنى كردند(... نصيبشان لعنت خدا و جايگاه جهنم است )سوره رعد، آيه 25).

 [38] الصّلوات الخمس و الجمعة إلى جمعة تكفّر ما بينهنّ ان اجتنب الكبائر.

 [39] گستاخى در گناه به هر صورت كه باشد موجب مى‏شود كه گناه تبديل به كبيره شده هرگز بخشيده نشود.

 [40] لا صغيرة مع الاصرار و لا كبيرة مع الاستغفار.

 [41] لا و اللّه لا يقبل شيئا من طاعته على الاصرار على شي‏ء من معاصيه.

 [42] و بر كار زشتى كه مى‏كنند و مى‏دانند كه گناه است اصرار نكنند. )سوره آل عمران، آيه 135)

 [43] الاصرار ان يذنب الذّنب فلا يستغفر و لا يحدّث نفسه بتوبة فذلك الاصرار.

 [44] خير الاعمال ادومها و انّ قلّ.

 [45] انّ المؤمن يرى ذنبه كالجبل فوقه يخاف ان يقع عليه و المنافق يرى ذنبه كذباب مرّ على انفه فاطاره.

 [46] اتّقوا المحقّرات من الذّنوب فانّها لا تغفر.

 [47] الرّجل يذنب الذّنب فيقول طوبى لي لو لم يكن غير ذلك.

 [48] لا تستكثروا كثير الخير و لا تستقلّوا قليل الذّنوب فانّ قليل الذّنوب يجتمع حتّى يكون كثيرا و خافوا اللّه في السّرّ حتّى تعطوا من انفسكم النّصف.

 [49] چرا خدا ما را به خاطر آنچه مى‏گوئيم )سلام تمسخر آميز( عذاب نمى‏كند؟ عذاب جهنم براى آنها بس است كه بد جايگاهى است.   (سوره مجادله، آيه 8)

 [50] المستتر بالحسنة تعدل سبعين حسنة، و المذيع بالسّيّئة مخذول، و المستتر بها مغفور له.

 [51] من جاءنا يلتمس الفقه و القرآن و تفسيره فدعوه، و من جاءنا يبدى عورة قد سترها اللّه عليه فنحوه.

 [52] من سنّ سنّة سيّئة فعليه وزرها و وزر من عمل بها لا ينقص من اوزارهم شي‏ء.

 [53] ما مرده‏ها را زنده مى‏كنيم و اعمال گذشته آنان و آثار وجودى ايشان را مى‏نويسيم. )سوره يس، آيه 12).

 [54] غيبت از گناهان كبيره است و به نظر مى‏رسد مرحوم مؤلف در اين جمله تسامح فرموده است.

 [55] النّدم توبة.

 [56] التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له.

 [57] آنان كه از گناهان كبيره و كارهاى زشت اجتناب مى‏كنند و جز گناهان كوچكى كه مقتضاى غلبه شهوت است از آنان سر نمى‏زند.  (سوره نجم، آيه 32).

 [58] و آنان كه چون كار زشتى انجام مى‏دهند يا بر خود ستم مى‏كنند خدا را به ياد آورده از گناهان خويش استغفار مى‏كنند. و جز خدا كيست كه گناهان را مى‏بخشد. )سوره آل عمران، آيه 135)

 [59] خياركم كلّ مفتّن تواب.

 [60] المؤمن كالسّنبلة تفي‏ء احيانا و تميل احيانا.

 [61] و گروهى ديگر به گناهان خويش اعتراف كرده، عمل صالح و فعل قبيح را به هم در آميخته‏اند )اميد است كه خدا توبه ايشان را بپذيرد...(. )سوره توبه، آيه 102).

 [62] همانا خدا آسمان‏ها و زمين را از انحراف حفظ مى‏كند و اگر منحرف شوند كسى غير از او نمى‏تواند آنها را حفظ كند. (سوره فاطر، آيه 41).

 [63] هر چه رنج و مصيبت به شما مى‏رسد به خاطر كارهايى است كه مرتكب مى‏شويد در حالى كه بسيارى از آنها را مى‏بخشد. (سوره شورى، آيه 30)

 [64] ليس من التواء عرق، و لا نكبة حجر، و لا عثرة قدم، و لا خدشة عود الا بذنب.

 [65] اما انّه ليس من عرق يضرب و لا نكبة و لا صداع و لا مرض الا بذنب.

 [66] انّ الرّجل يذنب الذّنب فيحرم صلاة اللّيل و انّ العمل السّيّئ اسرع في صاحبه من السّكّين في اللّحم.

 [67] ادنى ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته على طاعتى ان احرّمه لذيذ مناجاتى.

 [68] من همّ بالسّيّئة فلا يعملها، فانّه ربّما عمل العبد السّيّئة فيراه الرّبّ تبارك و تعالى فيقول و عزّتى لا اغفر لك بعد ذلك ابدا.

 [69] حقّ على اللّه ان لا يعصى في دار الا اضحاها للشّمس حتّى يطّهرها.

 [70] انّ العبد ليحبس على ذنب من ذنوبه مأة عام و انّه لينظر إلى ازواجه في الجنّة يتنعّمن.

 

 [71] ثكلتك امّك ا تدرى ما الاستغفار؟ انّ الاستغفار درجة العلّيّين و هو اسم واقع على ستّة معان اوّلها النّدم على ما مضى و الثّانى العزم على ترك العود إليه ابدا و الثّالث ان تؤدّى إلى المخلوقين حقوقهم حتّى تلقى اللّه املس ليس عليك تبعة و الرّابع ان تعمد إلى كلّ فريضة عليك ضيّعتها تؤدّى حقّها و الخامس ان تعمد إلى اللّحم الّذى نبت على السّحت فتذيبه بالاحزان حتّى يلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد و السّادس ان تذيق الجسم الم الطّاعة كما اذقته حلاوة المعصية فعند ذلك تقول استغفر اللّه.

 [72] از آن جهت كه نفس شريف انبياء هميشه متوجه حضرت حق تعالى است و لحظه‏اى از او غافل نيستند دائما در اطمينانى وصف ناپذير مستغرق مى‏باشند الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ 13: 28 و چنانچه لحظه‏اى اندك غفلتى از آن مقام اقدس عارض ايشان شود چون ماهى دور از آب دچار اضطراب مى‏شوند.

 [73] (كسانى را كه قبل از ايشان بودند آزموديم) تا خداوند دروغگويان را از راستگويان باز شناسد. (سوره عنكبوت، آيه 3).

 

 

[ Home ] [ Feedback ] [ Contents ] [ Search ]

Copyright © 2001 Amuzesh
Hosted By Ru Servers Co.